تفکر زنانه و مردانه

این نوشته رو باید خوند. با ایده پشتش موافقم. در مورد جزییاتش میشه بحث کرد، در مورد عبارت مردها هم باهاش موافق نیستم.
به نظرم همه مردها مثل هم نیستند، همه زنها هم. اما تفکر زنانه و تفکر مردانه وجود داره و در هر آدمی طیفی از هر کدوم وجود داره. به نظر من وضع فعلی دنیا رو فقط مردها اینطوری نکردند. زنان قدرتمند هم در گذشته بودند هم الان هستند، ولی چه زن و چه مرد، تفکر مردانه داشتند و نتیجه عدم تعادل بین قدرت این طرز تفکر و طرز تفکر زنانه است که چنین دنیای زشتی درست می کنه.

بعدا اضافه شد: متاسفانه اون وبلاگ کلا آرشیوش رو برداشته. من برای معلوم شدن اینکه ماجرا چی بوده متن اون پست رو از فیدلی در ادامه مطلب می گذارم.

۴۲۲٫ سهم زن‌ها از دنیا

دنیا جای قشنگی نیست برای زندگی. این را همه می‌دانیم. در همین اصفهان خودمان دو سال است زاینده‌رود به خودش آب ندیده و این به خاطر بی‌آبی نیست. به خاطر بی‌درایتی است. پارسال زمستان میزان آلودگی هوای اصفهان آنقدر بالا بود و آنقدر سرب توی ریه‌های‌مان کردند که معلوم نیست چرا هنوز زنده‌ایم. فقر بی‌داد می‌کند. گرسنگی هم. بی‌کاری و بی‌پولی هم. آنقدر امید به زندگی نداریم که توی پرسشنامه‌های سلامتی ثبت‌نام دانشگاه یک سوال درمیان ازمان می‌پرسند «الان که دانشگاه قبول شدی خوبی؟ الان احساس مفید بودن می‌کنی؟ به آینده‌ت امیدواری؟ دیگر قصد خودکشی نداری؟» و ما چی جواب می‌دهیم؟ یک مشت دروغ. نمی‌شد گفت حال‌مان از زندگی کردن توی دهات اصفهان و توی دهات ایران به هم می‌خورد. نمی‌شد گفت در سطح وسیع‌تر حال‌مان کلا از زندگی به هم می‌خورد. نمی‌شد گفت نمی‌فهمیم بشر چرا آب‌ها را آلوده می‌کند، خرس‌ها را می‌کشد، مردم غزه را محاصره می‌کند و می‌بنددشان به گلوله و گروهی دیوانه و وحشی به اسم داعش درست می‌کند که اینقدر بی‌شرف‌اند که می‌توانند سر برادر مسلما‌ن‌شان را ببرند و خواهر مسلمان‌شان را میان خودشان دست به دست کنند. نمی‌شد اینها را گفت. نمی‌شد گفت از فقر و تبعیض و بیماری‌های جدید و اعتیاد و خشونت و جنگ و بی‌عدالتی و بی‌اخلاقی و بی‌شرفی در عذابیم.

ولی وسط این همه نکبت و کثافت یک چیزی هست که مایۀ تسلی خاطرم می‌شود. آن هم این است که این نکبت و کثافت را مردها ساخته‌اند. قرن‌هاست که دنیا توی مشت‌های بزرگ‌شان است و دارند ذره ذره به گند می‌کشندش. دارند ذره ذره از بین می‌برندش. در درست شدن این نکبت و کثافت زن‌ها سهم خیلی خیلی خیلی کوچکی داشته‌اند. هر جا تصمیم بزرگی گرفته شده، فکر بزرگی بوده، فکری که قرار بوده سرنوشت میلیون‌ها آدم را تحت الشعاع قرار دهد، فکر کننده و تصمیم‌گیرنده یک مرد بوده. اگر هم به ظاهر زنی جلوی دوربین آمده و حرفی زده، در حکم عروسک خیمه شب بازی‌ای بوده که از بالا توسط مردها رقصانده می‌شده.

قرن‌هاست مردها می‌جنگند و زن‌ها برای التیام دردهای‌شان غذا می‌پزند، رخت‌های جنگ‌شان را می‌شویند و گاهی به تنهایی دفن‌شان می‌کنند. قرن‌هاست که مردها به هم می‌پرند و هم را زخمی می‌کنند و زن‌ها زخم‌های‌شان را تیمار می‌کنند و دست محبت می‌کشند روی سرشان. قرن‌هاست که مردها از هم دزدی‌های بزرگ می‌کنند و زن‌های همان دزدها سعی می‌کنند باز همه چیز را آرام کنند. قرن‌هاست مردها دارند خراب می‌کنند و زن‌ها ساکت و آرام فقط دارند با دست‌های کوچک‌شان روی خراب‌کاری‌های‌ آنها ماله می‌کشند تا زندگی را قابل تحمل‌تر کنند.

حالا قسمت خنده‌دار ماجرا این است که از بین همین مردهایی که بزرگ و کوچک، دنیا را همچین جای مهوعی کرده‌اند، بعضی‌ها هم هستند که می‌خواهند انقلاب کنند. می‌خواهند همه چیز را درست کنند. دغدغه‌های بزرگ و جدی و والا دارند. و اگر زنی به پر و پای‌شان بپیچد که من هم بلدم فلان کار را بکنم، به‌ش می‌خندند که تو؟ توی کوچولو با این ایده‌های احمقانه؟ تو با این دست‌های کوچک؟ آخر عروسک پارچه‌ای درست کردن و فرستادنش به مناطق جنگی هم شد کار؟ آخر سوپ پختن و بین بیماران پخش کردن هم شد چاره؟ آخر ملافۀ زخمی‌های جنگ را عوض کردن هم شد راه حل برای بهبود اوضاع جهان؟ به نظر حضرات تا وقتی این همه کارهای بزرگ و مهم روی زمین مانده‌اند که این خرده‌ریزهای بی‌اهمیت کار نیستند.

همین امشب هم یکی‌شان به من گفت آخر مقاله ترجمه کردن در مورد مقولات داستانی هم شد ترجمه؟ وقتی جامعۀ معاصر ایران درگیر این همه ابتلائات جدی است، وقتی در حوزۀ اندیشه این همه کار جدی روی زمین مانده، وقتی این همه متن مهم مانده که ترجمه نشده، سراغ این موضوعات دری وری رفتن هم شد کار؟ همین چند روز پیش چندتای‌شان دوستی را گذاشتند سینۀ دیوار و به‌ش شلیک کردند که آخر با احساس درگیر فلان موضوع فلسفی شدن هم شد تفلسف؟ و می‌دانم همین مردها تا سه چهار ماه دیگر قرار است مرا بگذارند سینۀ دیوار که آخر این موضوع مسخره هم شد موضوع پایان‌نامه؟ از همکلاسی پسرت یاد بگیر که می‌رود در مورد پیش‌یابی‌های ادراک حسی کانت چهارصد صفحه پایان‌نامه‌ می‌نویسد یا آن یکی که برمی‌دارد میان حرکت جوهری ملاصدرا و نمی‌دانم چی چیِ کدام فیلسوف غربی کار تطبیقی انجام می‌دهد…

فقط ته دلم از یک چیز خوشحالم. آن هم اینکه در درست کردن این وضع فکری هم زن‌ها هیچ نقشی نداشته‌اند. این گند را خود مردها زده‌اند. همان مردهایی که زاینده‌رود را خشک کردند و هر روز سرب می‌کنند توی ریۀ آدم‌ها، همان‌ها همین وضعیت فرهنگی مریض را ساخته‌اند و الان هم دارند خودشان را به در و دیوار می‌زنند که اوضاع را درست کنند.

مردها هیچ وقت ما را داخل بازی‌های مهم‌شان راه نداده‌اند. اگر تا ابد هم راه‌مان ندهند، خیالی نیست. این دنیای پر از گند و کثافت ارزانی خودشان. بگذار سهم ما از دنیا همان عروسک پارچه‌ای درست کردن و سوپ  پختن و ملافه عوض کردن و نوشتن در مورد داستان‌ها باشد و سهم آن‌ها از دنیا کارهای بزرگ و جدی و دهان پر کن که البته نتیجه‌اش چیزی جز بیشتر به گند کشیدن همه چیز نیست.

4 دیدگاه در “تفکر زنانه و مردانه

  1. واقعا چی بگم …
    ارجاع شما به اون مطلب «سراسر احساسی و سرشار از کینه و نفرت و تفکرات منفی در پشت ذهن بیمار نویسنده اش!»…
    هرچند که توضیحات چند خط بعدتون، حرف دیگه ای داره غیر از اون نوشته می زنه…و من درک نکردم که تائید شما از اون نوشته چه تناسبی با بقیه مطلب تون داره…
    اگه اون نوشته رو دارید تائید می کنید(حتی بخشی اش رو)، به نظرم بقیه حرف تون خیلی تناسبی با اون تائید نداره…چرا که موضوع صحبت دیگه ای است و می تونست در پست دیگه ای مطرح بشه…
    یکی از کامنت های خوانندگان اون وبلاگ، شاید کفایت بکنه برای جمع کردن اون هیجانات منفی در نویسنده اش:
    «
    اما پس آن زنهایی که بچه هایشان را ول میکنند، یا میسپارند به این و آن و خدا که بزرگشان کند، آن زن هایی که پسر میزایند اما به روی مبارکشان نمیاورند این پسر میتواند همان مردی شود که از او متنفرند اگر مراقبش نباشند، آن زنهایی که شوهرانشان را به میزان پولی که توی جبشان میرزند دوست دارند، همان ها که خودشان را به حماقت میزنند و میشوند مخاطب آگهی های تلویزیونی و مشتری شرکتهای تجاری، آنها که میگویند به ما چه کره زمین دارد گرمتر میشود و آب دارد نایاب میشود، آنها که برای خودشان ماشین شخصی میخواهند، آنها که میخواهند مرد باشند و قاطی همه این ماجرا ها که تو گفتی…. آن دختر خوشگل که نماینده مجلس بود توی اسرائیل و دفاع میکرد از حق قانونی ارتش برای کشتار کودکان غزه…
    آنها هم هستند.
    زنان اینقدرها هم بیگناه نیستند
    »

    در مورد تفکر مردانه و زنانه هم می شه صحبت کرد…باشد ان شا الله فرصت دیگری:) شاید در کامنت بعدی

    • سلام، ممنون بابت کامنت خوبتون، من سعی کردم با نوشتن اینکه با ایده پشتش ( نه خود نوشته) موافقم یک کمی جلوی همین نقد رو بگیرم، موافقم با چیزی که شما گفتید در کل. البته یه نکته هم اینه که من مدتیه این وبلاگ رو می خونم و با پیش زمینه ای که از نویسنده اش دارم متن رو خوندم و اینقدر که به چشم شما تند اومده به نظر من نیومده. کامنتهاش رو هم کلا نمی خونم و خبر ندارم توش چه خبره!

  2. حال سوال اینه که بر فرض درست بودن فرضیه شما در مورد تفکر مردانه و زنانه، «چه بشود که این تعادل برقرار شود؟!»…تلاش زنان برای تبدیل به مرد دیگری شدن و رفتن در مسیر موفقیت مردانه(چیزی که جنبش های فمینیستی آگاهانه یا ناآگاهنه چند دهه زنان دنیا را به اون سمت کشوندند و می کشونند)….یا راه دیگری؟!

    • خوب در مورد اصل حرف من، طبیعتا به نظرم تلاش زنان برای شبیه مردان شدن تغییری ایجاد نمی کنه و اصلا خواستم به این موضوع اشاره کنم که صرف به قدرت رسیدن زنان تغییری در وضع ایجاد نمی کنه و کافی نیست برای ایجاد تعادل،اکرچه تا حدی لازم هست. در مورد جریانهای فمینیستی، با شما موافقم که اشتباهاتی دارند و داشتند، ولی در نهایت ایجاد اون تعادل مدنظر من از مسیر رفع تبعیض بین زنان و مردان می گذره و تلاش برای این رفع تبعیض یعنی فمینیسم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>