زندگی ساده

زندگی ساده

یه مدت زیادی بود که من از شدت در حال انفجار بودن خونه در حال انفجار بودم! اونقدر که واقعا مونده بودم چیکار کنم و عملا وضعیت انفجار رو به عنوان سرنوشت مختوم پذیرفته بودیم. یکی از آخرین اهرمهای فشاری که به ذهنم رسید دعوت کردن یکی از آشنایان اینجا بود که با خودم گفتم قبل از اومدن اون هرطوری که باشه این وضع سامان پیدا می کنه (قبلا زیاد اومدن کسی باعث سامان یافتن اوضاع خونه شده بود. ولی کلا تا پیش از این و به خصوص تا پیش از شخصیت یافتن مریم تا این حد، اگر چه نابسامان می شد اوضاع، ولی هیچ وقت به این حالت نمی رسید. قدرت تخریب مریم با ده بیست تا از ما هم قابل مقایسه نیست، بیشتره!). خلاصه اون آشنا رو دعوت کردم و یک کمی هم تلاش کردم ولی روز قبل از اومدنش هرچی نگاه کردم دیدم آنچه که ما داریم به هر حال توی فضاهای موجود در این خونه مرتب شدنی نیست! و باهاش تماس گرفتم گفتم فعلا این قرارمون کنسل بشه تا بعد :))

همینجا اشاره ای داشته باشم به یک خانم خارجی که برای این وضع مخفف جالبی ساخته :  CHAOS (Can’t Have Anyone Over Syndrome ولی خوب راهکارهاش برای اوضاع ما جوابگو نبود.

کم کم خودم متوجه شده بودم البته که نیازمند یک بار بیرون ریختن همه زندگی و سپس بازگرداندنشون به سر جاشون هستیم تا بلکه این جابجایی بتونه این خرت و پرتهای بی جا رو جادار بکنه. توی همین مدتی که مامان اینها بودند هم صحبت این چیزها شد و بابا به زندگی مینی مالیستی اشاره کرد که خودم هم قبلا راجع بهش خونده بودم.

شبش یک کمی سرچ کردم و این وبلاگ رو پیدا کردم که در این زمینه خیلی نوشته داره و یک کتاب هم داره. الان دارم پست هاش رو می خونم و در همین سه روز گذشته هم از خونه چهل متری خودمون موفق شدم تا این لحظه ده تا پلاستیک بزرگ خارج کنم. دور نمی ریزیم البته. بیشترش لباس و کفش بود که میدیم به خیریه ها. مقداری هم خرت و پرت قابل استفاده به خصوص اسباب بازی بود که در اتاق طلایی ننسن گذاشتیم و برده شد. دو سه مورد مفیدتر هم رفتند به eBay تا ببینیم فروخته خواهند شد یا اونها هم به مسیر خیریه منتقل میشن!

این ها فقط لباس بوده به طور عمده و من شاید یک سوم فضاهای موجود رو از چیزهایی که دلم می اومده! خالی کردم. یعنی چیزهایی که دلم می خواسته همه شون رو نگه داشتم. تازه بعد از تموم شدن کل خونه که فکر کنم کلی دیگه هم خروجی بده بیرون، میشه دور جدیدی رو شروع کرد و توش فقط چیزهایی رو نگه داشت که بهشون نیاز داریم. تا همین حدش هم که پیش رفته اتاقمون کلی بزرگتر شده و اون حس انفجار رفته و یک کمی میشه نفس کشید. ولی هنوز خیلی مونده. اگر خیلی پیشرفت حاصل بشه همزمان با مذاکرات هسته ای من هم اخبار موفقیتهام رو منتشر می کنم D:

کلا سبکباری خیلی خوبه. همه رو دعوت می کنم به چالش انتخاب یک پلاستیک پر از آنچه که لازم ندارند و اهدا/فروش/ بازیافتش باشد که حالش رو ببرند و نفس تازه ای بکشند. تازه این مقدار خرت و پرت ما مال یک خونه چهل متریه، ببینید توی بقیه خونه ها چه خبره!

8 دیدگاه در “زندگی ساده

  1. چه خوب
    Challenge accepted (با صدای بارنی)
    منم کلی خرت وپرت دارم
    تازه پارسال یه عالمشو ریختم دور ولی چه سود!
    منتظر اخبار موفقیت‌هایت هستم 😉

    • حالا یک پاکت بریز بیرون، بعدشم دیگه از چالش نیا بیرون :)) من الان هر روز دارم یک پلاستیک پر از خونه با موفقیت خارج می کنم و بعید می دونم تا چند سال آینده هم خرت و پرت کم بیارم!

  2. خوش به حالت عارفه کار خوبی کردی من که باید یک کامیون بگیرم و خانه را مرتب کنم فعلا کشیک های پشت هم دارم برنامه ماه اذر را بگیرم برنامه ریزی میکنم برای خلوت کردن خانه ازت مشاوره می گیرم از خدا هم کمک می خوام واقعا از شلوغی خونه اعصابم خورده

  3. وقتی داشتم میومدم اینجا فکر کنم نصف خرت و پرت های اضافیه خونه رو رد کردم رفت.. البته بیشتر لباس. همیشه از کم جایی می نالیدما اما نمی دونستم چیکار کنم.. اصلا دلم نمییومد حتی لباس هایی که سال تا سال هم نمی پوشمو بریزم بیرون.. حالا دوباره برگردمم به نهضتم ادامه می دم چون واقعا با هر کیسه ای که می رفت بیرون کلی احساس سبک باری می کردم…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>