ماندلا

Nelson_Mandela-2008_(edit)

من کلا کم و سخت گریه ام می گیره، یعنی حتی وقتی می خوام گریه کنم هم معمولا اشکم در نمیاد. یادمه یه زمانی تو دبیرستان می تونستم با انگشتای دستم کل گریه های چند سال گذشته رو سرشماری کنم. الان البته مدتهاست وقت آمارگیری ندارم که ببینم واقعا همونقدر کمه یا نه. البته این قضیه باعث میشه اون یه باری که بالاخره اشکم درمیاد همه گریه های معوقه رو با هم بریزم بیرون و یک هویی سر یک چیزی الکی (مثلا یه فیلم) چنان گریه کنم که باعث تعجب بشه، چون بقیه از این ویژگی من خبر ندارند و نمی فهمند این گریه ها مال چندماهه مثلا.

حتی سوگواری و عزاداری هم زیاد نمی تونه اشکم رو در بیاره، اگرچه از جمله همون مواردیه که خیلی دلم می خواد گریه کنم اما معمولا نمیشه. برای همین امروز خیلی برام عجیب بود که برای مردن ماندلا گریه ام گرفت. ولی واقعا احساس می کنم یه جای خالی روی کره زمین ایجاد شده که همیشه خواهد بود. البته زندگی نامه اش رو خوندم و می دونم آدمی بوده پر از خطا و اشتباه مثل همه ما، احساس نمی کنم یک فرشته از روی زمین رفته، اما مهم اینه که ماندلا روی زمین چه اثری گذاشت، و به چقدر انسان می تونست انگیزه و امید بده و چقدر الهام بخش بود. و البته اینها بعد از مرگش هم خواهند بود. خوشحالم که همچین انسانهایی هم کنار اون همه گرگ و کفتار وجود دارند!

1 دیدگاه در “ماندلا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>