واحدهاي ما

براي اينکه اين فوق ليسانس تموم شه بايد 4 واحد رو گذروند. يکي‌اش که پايان نامه است. يک واحد هم هست

Anthropology, theory and ethnography

که واحد اصلي اين فوق ليسانسه. اين دو تا اجباري هستند. دو واحد ديگه رو بايد اختياري برداشت. يک واحد کامل يعني درسي که در هر دو ترم ارائه ميشه. نيم واحد هم درسهايي هستند که فقط يک ترم ارائه مي‌شن. من اول قصد داشتم دو تا واحد کامل بگيرم تا امتحانهاي کمتري داشته باشم در نهايت D:

يکي اين واحد بود:

Kinship, gender and sex

خويشاوندي و جنسيت

واحد دوم اين بود

Anthropology of Religion

اولي (خويشاوندي وبهمان!) ترم قبل هم دو تا استاد داشت هر کدوم 5 جلسه اومدند. اولي يک آقايي بود که خيلي خوب بود دومي يه خانمي بود که اصلا خوب نبود.

دومي رو يک جلسه رفتم، اگر شما چيزي فهميديد من هم فهميدم! يه سري مفاهيم فلسفي بود، که به يه آقايي به اسم دلوز ربط داشت. يه نفر به اسم ويوير د کاسترو هم بود که عمرا از مقالاتش بشه چيزي فهميد. از اول تا آخر موضوع جلسات رو هم خوندم هيچي از مفهومي که من از دين مي‌فهمم نبود توش. يعني اسلامي مسيحيتي چيزي! در مورد آمازون و يه چيزايي فراتر از فهم من بود. جدا از اين با داشتن اين واحد بايد 4 روز مي‌رفتم دانشگاه که با شرايط من و مريم بهينه نبود. خلاصه تو اختياريها گشتم، واحدي پيدا کردم که تو برنامه من خوب جور ميشد. لازم به ذکره هر واحدي يک جلسه سخنراني داره يک جلسه کلاس. تو سخنرانيه استاد حرف مي‌زنه تو کلاس همه مقالات معرفي شده رو مي‌خونند و بحث مي‌کنند. هر درس يک سخنراني داره و چند تا کلاس که بچه ها بينش تقسيم شدند تا تعداد زياد نباشه. خلاصه درس جديدي که هردو جلسه‌اش به برنامه من مي‌خورد اين بود و نيم واحدي بود:

Anthropology of development

که موضوعش توسعه است، همون توسعه کشورهاي در حال توسعه. و اين که چي ياد گرفتيم و اينها تو اين پست جا نميشه ولي کليتش اين بود که فهميدم هيچي در اين زمينه نمي‌دونستم!

در همون راستا براي اين ترم هم دنبال يک نيم واحدي بودم. اينجا اصولا هفته اول همه ميرن کلي کلاس شرکت مي‌کنند تا انتخاب کنند کدومها رو بردارند ولي تصميم من بر اساس زمان کلاس قبلا گرفته شده به نحوي که کمترين زمان ممکن دانشگاه باشم و از اين شانسها ندارم. بنابراين واحد انتخاب شده من اين بود:

Anthropology and human rights

امروز جلسه اول اين کلاس بود و من از هيجان‌زدگي ناشي از اونه که اومدم اين پست رو بنويسم!

از اول تا آخر کلاس هي مطالبي به ميون مي‌اومد که براي يه ايراني خيلي فرق مي‌کنه شنيدنشون و چيزي که به ذهن مياد تا براي بقيه. از آشويتز و بمب اتمي گرفته تا اسم قاسم غني توي يکي از اسلايدها. يک اسم اينجوري چقدر مي‌تونه آدم رو خوشحال کنه. چقدر بده که يه جاي فرضي! خودش رو از بقيه موجودات يه دنياي فرضي! جدا کرده باشه و ارتباطاتش رو بريده باشه و تصويرش فقط توسط حرفهاي دلقکي يک اسکيزوفرن تو دنيا رسم شه. بگذريم. ادامه کلاس از سوريه گفته شد و به مالي هم رسيد. لذتي که در شرکت در کلاسي هست که توش ميشه در مورد اخبار پريروز، کاملا آکادميک صحبت کرد، خيلي زياد است، و ما را بر آن داشت بيايم اينجا يک تعريفي از ماهيت فوق ليسانسمون بکنيم شايد قسمت شد بعدا حرفهاي ديگه هم بزنيم. توضيح لازم اينه که اصولا ديد انسان‌شناسها انتقادي و بدبينانه‌ است. حرفهايي مثل توسعه يا حقوق بشر براي بيشتر انسان‌شناسها يک سري حرف قشنگ قشنگه که هيچوقت به عمل منجر نميشه و کسي ازشون تعريف نمي‌کنه اينجا. اما نه از روي لجبازي و بغض و مدلي که ماها ديديم…بقيه‌اش هم بماند براي بعد.

هان يه انگيزه ديگه هم موند که جا گذاشتم. اون اين بود که اون استاد فيلسوفه بود که من براي فرار از دستش اون واحد انسان‌شناسي دين رو حذف کردم، اين ترم استاد واحد اصليمونه. امروز اول با اون کلاس داشتيم. وسط سخنراني يه جايي گفت که من موبايل نداشتم تا حالا. نه تنها ديدش فلسفيه زندگي‌اش هم فلسفيه. من هم که فلسفه نوفهمم. خدا به خير بفرمايد عاقبت ما رو. البته موضوع اين درس طوريه که مثل اون يکي نمي‌تونه بزنه به صحراي کربلا ولي چون کلا عالمش يه عالم ديگه است کلا فهميدن زبونش واسه من سخته.

1 thought on “واحدهاي ما

  1. نوشته اینجا نخستین کسی باشید که اینرا دوست داشته.;)
    یه جمله داره رولان بارت که متنی که با لذت نوشته شده باشه با لذت هم خونده میشه. همون قضیه آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند خودمون.
    با هیجان خوندمش اومدم کامنت بذارم;)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *