پست سوم

۱-امروز نمی دونم چرا یهویی توی دلم حس شرکت در لاتاری جوشید. واقعا بی هیچ دلیلیها، فقط برای تنوع. بعد رفتم تو سایتش دیدم دیشب بسته شده خخخخخخخخخخخخخخ!

۲- امروز یه پندی دادم که واقعا خودم ازش خوشم اومد! گفتم بنویسمش. مادران عزیز آینده، بچه ها از بعد از شش ماهگی تا دو-سه سالگی خیلی بیشتر از زمان بارداری و شش ماه اول به شما نیاز دارند. باور کنید راست میگم. اگر می تونید همه این حدود سه سال خونه باشید که چه بهتر، اگر هم شاغلید و گزینه ای جز مرخصی زایمان ندارید که هیچ. اما اگر این دو حالت براتون صدق نمی کنه سعی کنید طوری برنامه ریزی کنید که از موقعی که هوش بچه از حد جلبک کمی بیشتر میشه ، بیشتر براش وقت داشته باشید. نه توی دورانی که واقعا ته ته هرم مازلو برای بچه کفایت می کنه و هنوز بدن بچه در حال تکمیل دوران جنینیه و به خصوص مغز و حواس تازه دارند راه می افتند(دوران بارداری و شش ماه اول). اصلا قصد ندارم بگم این زمان مهم نیست و روی روح و روان بچه اثر نداره و …، ولی بحث اولویت بندیه. من که الان مریم رو با نوزادی اش مقایسه می کنم می بینم بچه تا شش ماه اگر خوب بخوره و خوب بخوابه یعنی واقعا مراقبت فیزیکی اش خوب باشه واقعا چیزی کم نداره. اما دورانی که داره با اجتماع و دنیا آشنا میشه و به طور جدی ازحدود شش – نه ماهگی شروع میشه نیازهای بچه خیلی خیلی فراتر از خوردن و خوابیدن هست و توی برآورده کردن این نیازهاست که پدر و مادر با بقیه خیلی فرق می کنند. به نظر من توی این دوران و مدت بعدش خیلی حضور مادر مهمتره تا شش ماه اول. (اعداد و ارقام صرفا بر اساس تجربه شخصی من و مریم نوشته شدند.). اون دوسال رو هم تخمینی نوشتم باید بریم ببینیم واقعا چی پیش میاد!

۳-امروز به اندازه یه دنیا ایده پست به ذهنم رسید که هیچ کدوم رو هم یادداشت نکردم!

7 دیدگاه در “پست سوم

  1. به نکته بسیار خوبی اشاره کردید. روانشناسها (که البته به نظر من کمی با درشتنمایی بیان شده!) بر این باورند که تولد، هبوط واقعی انسان از بهشت به زمین است؛ روانشناسان ۱۴ ماه اول تولد را دوران دستیابی انسان به «اعتماد» نام می دانند و اینکه اگر کودک در این دوران نتواند به دنیای پیرامون خود اعتماد کند، شاید دیگر هیچ گاه به آن دست نیابد. به همین دلیل نقش دانش پدری و مادری بسیار موثر و ۱۴ ماه اول تولد یکی از بنیادی‌ترین نگرش‌های انسان به دنیای پیرامون، که همانا «اعتماد» یا «بی‌اعتمادی» به جهان است در وی تثبیت میشود. اما….
    طبق مطالبی که دیدم «جان بالبی» روانشناس انگلیسی معتقد است که اضطراب جدایی یک مرحله بهنجار از رشد کودک است و اگر چنین پدیده بهنجار رشدی اتفاق نیفتد، ممکن است کودک دچار بعضی از اشکالات روانشناختی مانند اختلال فراگیر رشدی یا اختلال دلبستگی واکنشی شود که بحث آن از محدوده زمانی بنده خارج است.
    در ضمن مادری می تواند فرزند خود را با مهارتهای اجتماعی آشنا کند که خود تجربه حضور دراجتماع را داشته باشد. انکار نمی کنم که جدا شدن از فرزند نه فقط برای فرزند، بیشتر برای مادر بسیار سخت است . خود بنده آنرا ۵ روز هفته تجربه میکنم و بعلاوه وقتی بچه بودم هیچ رضایتی از کارمند بودن مادرم نداشتم اما وقتی از دوران جلبکی :) بیرون آمدم متوجه تفاوت فاحش بین داشتن مادری در جامعه و مادری در کنج خانه مخصوصا برای دختران خانواده شدم!
    یک دنیا حرف برای گفتن دارم اما افسوس وقت تنگ است. باز هم بنویسید.

    • ممنونم همه نکاتی که گفتید واقعا خوب و درست هستند. واقعیت هم همینه که اون جدایی برای مادر سختتره، و در نهایت کیفیت رابطه خیلی مهمتر از کمیت اونه. مادرهای شاغل/فعال همانطور که شما نوشتید خیلی برای فرزندانشان بهتر از بسیاری مادرهای خانه دار هستند.

  2. زمان خوبی متوجه این موضوع شدی من خیلی دیر فهمیدم عذاب وجدان دارم قابل جبران هم نیست از خدا وفرزندانم میخواهم که مرا ببخشند

  3. این نکته را هم اضافه کنم که منظور بنده از حضور در جامعه صرفا “شاغل بودن” نیست هرچند شاغل بودن شرایط را مهیا میکند اما کم نیستند افرادی که در عین خانه دار بودن حضور پررنگ در دنیای بیرون خانه دارند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>