پست ششم

خوب الان حس تموم  شدن حرف دارم و معمولا وقتی حسم اینجوریه پستم اینقدر طولانی میشه که نگو!

توی اون پست یک روز زندگی یک کادو گرفته بود مریم تو خونه دوستم، یادتونه؟ خوب البته اون هدیه رو مریم گرفته بود چون دوستم ازش دو تا داشت، و من هم رفتم و با اصرار بالاخره یه بخشی از پولش رو بهش دادم. بعد ولی تو خونه که بازش کردم زیاد ازش خوشم نیومد. مریم هم دو سه بار از روش خورد زمین. کلا خیلی زپرتی بود. اونها برای تولد دخترشون که یه هفته از مریم بزرگتره کادو گرفته بودند یعنی حدودیه ماه و نیم دو ماه پیش. انگلیس یه فروشگاهی داره به اسم Argos که قریب به اتفاق اسباب بازی ها و لوازم خونه و حتی کامپیوتر و لپ تاپ خلاصه خیلی چیزها رو ملت از اون جا می خرند. تو بیشتر محلات هم مغازه داره. یه سیستم کدگذاری خاص هم داره. من از برچسب روی جعبه این کادو فهمیدم از اونجا خریداری شده بوده و بر اساس تجربه قبلی که دیگه حال نوشتنش رو ندارم می دونستم بدون دردسر برام عوضش می کنند “با این که باز شده و استفاده شده”! کاش این پست من رو به عنوان متن آموزشی برای همه فروشنده ها و بازرگانهای ایرانی اجباری می کردند.

خلاصه این ماشین یا هرچی که اسمش هست رو برداشتم رفتم اونجا و گفتم من می خوام این رو عوض کنم رسید هم ندارم ولی سپتامبر خریدمش. بدون چک و چونه گفت باشه بعد پرسید استفاده شده؟ (قرار اینه که نو رو بشه تا هروقتی پس داد) گفتم آره ولی ایمن نیست دخترم باهاش تا حالا سه بار خورده زمین. اون هم تو سیستم زد که وسیله معیوب بوده،  قیمت سپتامبرش رو هم چک کرد، که ارزونتر از قیمت الانش بود، خوب شد دوستم تعارف کرد همه پولی که می خواستم بهش بدم رو نگرفت :))! بعد گفت می تونم بهت ووچر بدم که بعد همین قدر خرید کنی. که من گفتم نه و چیزی که توی ذهنم بود رو به جاش برداشتم که یه اسب تکون تکون بخوره (اسم اسباب بازی ترجمه کردن هم مصیبتیه ها Rocking horse) و تا الان که به مذاق مریم و مامانش خوش اومده.

یه چیز دیگه هم که بهمون چسبید این بود که این اسب با این که خیلی گنده است سرش توی سبد کالسکه مریم جا شد و بقیه اش توی هوا ثابت موند! و راحت تونستم بیارمش خونه. اگر جا نمیشد پدرم در می اومد که هم اون رو بیارم هم کالسکه رو هل بدم تا خونه. سبد کالسکه توی زندگی خیلی مهمه، دست کمش نگیرید!

آهان دیروز هم آلیس دوست اتریشی ام خونه مون بود و خیلی خیلی بهم خوش گذشت باهاش. مریم هم باهاش خیلی دوست شده بود.

من جدی جدی دیگه حرف نمی زنم که برم به بقیه کارهام برسم. وگرنه باید بگم که امروز ایده طلایی ای به ذهنم رسید و خدا کنه بتونم یه پروپوزال خوب راجع بهش بنویسم و کلی هیجان زده ام چون می خوام پایان نامه ام رو هم ادیت کنم و برای انتشار بفرستمش به یه مجله و ….

2 دیدگاه در “پست ششم

  1. سلام …بنده هم از تعویض کالای خریداری شده خاطراتی بس به یاد ماندنی و شاید تکرار نشدنی دارم…
    درمورد مقاله و مجله می خواستم بگم صفحاتی هست که شما چکیده کارتون رو قبل از اینکه چاپ بشه توش ثبت میکنین که اگراحیانا ایده به فکرکسی رسید وخواست روش کار کنه و احتمالا با امدادهای غیبی که همه جای دنیا یافت میشه زودتر از شما به چاپ برسونه …دست نگه داره ویا به قول خودشون کار اورلپ نشه!!! واسه ما جای خوب اینجاست http://www.ssrn.com/ واسه شما رو ندونم…من واسه چند کار آخرم اینجا روکشف کردم :)) درضمن اینجا می تونید کارهای جدید رو هم ببینید.
    موفق باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>