ممالک پیشرفته

بعد از قریب به دو ماه ( ۴ روز مونده که بشه دقیقا دو ماه!) که دکتر محترم (البته معلوم هم نیست دکتر بود یا نه، قطعا اونی که اسما دکتر منه نبود، از اعضای تیم اون بود حالا خود این عضو تیم یعنی چی و باید چه تحصیلاتی داشته باشه نمی‌دونم) درخواست کرده یه دکتر دیگه من رو ببینه، من به این افتخار تاریخی نائل اومدم که برم تو لیست انتظار اون دکتره.

حالا من شوخی شوخی بیشتر برای احوالپرسی می‌خوام برم خدمتشون، نمی‌دونم اینا واقعا مریض بشن چیکار می‌کنند؟ فکر کنم یه سفر برن ایران بیشتر به حالشون مفید فایده باشه تا از خدمات پزشکی این کشور پیشرفته بهره ببرند.

گچ‌پژ+ عمرا اگه من غیر از غرغر چیزی اینجا بنویسم :))

این هم از عجایب تاریخی ملت ماست که یک قوم رو به خاطر این که نمی‌تونند حرف گچ‌پژ رو تلفظ کنند مسخره می‌کنیم (تازه خودم دیدم بعضی‌هاشون که نمی‌دونم کجایی هستند گ دارند خوبشم دارند!)، بعد خودمون رو به در و دیوار می‌کوبیم مثل اینهایی حرف بزنیم که وقتی چشمشون به قدسی‌زاده می‌افته رسما به وضعیت کامپیوتری که خاموش شده می‌رسند. ۹۵٪ بی‌خیال می‌شن و میرن سراغ اسم خودم،که اون هم نه اینکه بتونند درست بخونند ولی لااقل می‌تونند اجراش کنند، از هنرنمایی‌های ۵٪ بقیه هم بگذرم بهتره! آخریش هم دو روز پیش بود که هی خانم گادزادا رو صدا می‌کردند.”سی” هم به نظرشون اضافی بوده دیگه، بعد هم تعجب می‌کنند که چرا همون بار اول جواب ندادی پس؟‌ :)) بله بنده زاده پروردگار هستم، یاد عیسی افتادم :دی

حالا آدم میگه ق رو نمی‌تونند تلفظ کنند عذرشون موجهه. ولی اینها حرف بسیاری از جمله ر و ه رو هم نمی‌تونند درست تلفظ کنند. مصوتها رو هم که کلا یه جور دیگه می‌خونند. از همه بدتر اینکه اگر واقعا انگلیسی باشن، فقط بلدن انگلیسی حرف بزنن! که به نظر من یکی از بزرگترین خفتهاییه که در طول زندگی یک آدم می‌تونه جبرا بهش تحمیل بشه. فکر کن به یه زبونی حرف بزنی که همه بفهمند و هیچ زبونی برای خودت نداشته باشی؟ خیلی ضایع است :)) البته این حس رو بعد از زندگی در لندن که همه معمولا به زبونهای دیگه حرف می‌زنند که مال خودشونه میشه درک کرد.