فیدبرنر به حق همین ماه بپکی الهی!

یک نوشته تازه در وبلاگ من موجوده، ولی هر کلکی من سوار کردم توی فید نمیاد که نمیاد! جالبه که دو تا متن تست بعدش نوشتم و هر دوش توی فید اومد ولی این نوشته‌هه نمیاد که یه بار قبل، یه بار وسط و یه بار بعد از اونها منتشرش کردم، نمیاد. این تکنولوژی فید واقعا دهن بنده رو که سرویس کرد، بهش تبریک میگم!

بنابراین تنها راهی که مانده این بود که اطلاع رسانی کنم که چنین نوشته‌ای هست! اگر می‌]خواستید بخونیدش برید اینجا یا همون صفحه اول وبلاگ.

بعد نوشت: اون پست که نمیاد هیچ، این یکی رو هم نمیاره! ولی من توی پست بنویسم تست، سریع فید آپدیت میشه. یعنی چی؟!

بازیافت و دست دوم، یا تلویزیون کتایون خانم اینها!

انشای خود را با توجه به این موضوع که بازیافت و استفاده مجدد از زباله‌های و اجناس دورریختنی، و اجناس دست دوم، نقش بسیار مهمی در حفظ محیط زیست دارد و خوب است و همه ما دوستش داریم، آغاز می‌کنم!

تفاوتهای زیادی بین اینجا و ایران در این زمینه وجود داره. من خیلی در مورد بازیافت زباله نمی‌خوام صحبت کنم چون خیلی خبر ندارم اینجا بعد از بردن زباله‌ها چیکارش می‌کنند. فقط متوجه شدم که بازیافت جا به جا در لندن فرق داره. محله قبلی ما یک سطل وجود داشت که هرچیز قابل بازیافتی رو می‌ریختیم توی همون. اینجا توی مجتمع ما یک ناحیه هست با ده دوازده‌تا سطل، یعنی حتی کاغذ و مقوا رو هم توی دو تا سطل باید بریزی، برای شیشه (هر رنگی فکر کنم یه سطل) و فلز و پلاستیک و شاید یکی دو تا گزینه دیگه هم سطل هست. که البته این کارشون باعث میشه هر از گاهی بازیافتهای ما همراه زباله‌های تر راهی سطل زباله بشن چون جدا کردنش یه بحثه، اون زمانی که باید اونجا وایسی دونه دونه از پاکت در بیاری و بندازی توی سطلها یک بحثه (نوشته‌اند که لطفا فقط همون جنس رو بندازید مثلا شیشه‌هه توی پلاستیک نباشه) و من همیشه حوصله چنین کاری رو ندارم. یه باکس بزرگ هم هست برای لباس و کفش.

ولی بخش جالبترش برای من، برخوردشون با دست دوم‌هاست. کلا اینجا استفاده از جنس دست دوم خیلی رایج تر از ایرانه. توی ایران استفاده از دست دوم‌جات، بیشتر موارد با خودش کمی برچسب بی‌کلاسی داره. اینجا فکر می‌کنم خیلی کمتر اینطوری باشه. علت اینکه به این توجه کردم هم این بود که یک کم پیش داشتم در مورد مایعهای لباسشویی و شستن لباس نو! دنبال یه چیزی می‌گشتم (یه جا دیدم که نوشته بود به لباسهای نو فرمالدهاید می‌زنند و باید قبل از استفاده شسته بشه، که بعد متوجه شدم این قضیه فقط در مورد پارچه‌های ضدچروک درسته، گویا!)، و توی فرومها و بحثها به کرات این بحث دیده میشد که مثلا من لباس دست دوم هایی که می‌گیرم رو فلانجور می‌شورم و لباسهای نو رو جور دیگه، یعنی واقعا خرید لباس دست دوم هم ارز خرید لباس دست اول به عنوان یک گزینه براشون مطرحه. کمتر ایرانی‌ای  حاضر میشه (اگر لباس دست دوم بخره!) در مورد لباس دست دومی که خریده، حتی توی یک فروم اینترنتی و به صورت گمنام حرف بزنه، به نظر من!

به هرحال در مورد دست دوم ها اینجا خیلیییی راه‌های متنوعی وجود داره چه برای فروششون چه برای خرید. یک سری گزینه‌های اینترنتی هست، مثل ای بی که معرف همه هست. کشورهای مختلف سایتهای خاص خودشون رو هم دارند، مثلا craiglist که توی آمریکا بیشتر مشتری داره یا gumtree انگلیس.

مغازه‌های محلی هم خیلی زیاده. محله خودمون مثلا بیشتر از ۴ تا مغازه‌ای داره که به charity shop ‌معروفند. مال بنیادهای خیریه متفاوتی هستند و فروشنده‌هاش هم داوطلبانه کار می‌کنند. شما چیزی که لازم ندارید رو به این خیریه اهدا می‌کنید، اونها هم تر و تمیز و مرتبش می‌کنند و می‌فروشند. البته باید جنس وضعیت قابل قبولی داشته باشه تا قبول کنند. جدا از لباس که شاید خیلی ایرانی‌پسند نباشه، برای خرید کتاب، چیزهای دکوری و هنری، بعضی لوازم ورزشی، لوازم خونه و خیلی لوازم دیگه گزینه خوبی هستند به نظر من. هم قیمتشون خوبه هم در یک کار خیر داری شراکت می‌کنی.

بعضی چیزهای دست دوم هم هست که قابل فروش نیست، یا خریدار نداره یا طرف حوصله چک و چونه زدن نداره و فقط می‌]خواد از شر اون جنس راحت بشه، و نمی‌]خواد بندازتش دور چون قابل استفاده هست. برای اینها هم راه وجود داره، که من الان موفقیت آمیز ازش استفاده کردم و به همین دلیل موضوع انشای این هفته رو انتخاب کردم!

من از یک سایت به اسم freecycle استفاده کردم (فکر کنم مشابهش هم زیاد وجود داشته باشه). ماجرا از این قرار بود که کتایون‌خانم اینها (نمی‌شناسمشون!) که رفتند ایران، تلویزیونشون رو الهام خانم اینها برای ما گرفتند. اولش ما سیم آنتن نداشتیم،مدتی بعد هم تلویزیونها دیجیتال شد و ما هم قصد خرید اون بیلبیلکش رو نداشتیم که بتونه بگیره، در نتیجه تلویزیون بنده خدا مونده بود گوشه خونه ما. مدتها بود قصد داشتیم ببریم بیرون یک جایی بذاریمش و به روش ایرانی از شرش خلاص بشیم، ولی به دلایل متعددی، از جمله اینکه سنگین بود! هی نمی‌شد و اگر بخوام در موردش بنویسم خودش داستانها دارد! یک بار هم سعی کردم به یک فروشگاه خیریه اهداش کنم ولی چون کنترلش باهاش نبود نمی‌‌گرفتند.

به هر حال چون آزاری هم نداشت همینطور پیش ما مونده بود. از تصویر بالا معلومه که چقدر پیش ما سختی می‌کشید و تنها بود! تا اینکه یک حباب روی کله من ظاهر شد و یاد این سایت افتادم که خیلی وقت بود توش عضو بودم. سایتش گروه گروهه و محله ما هم یک گروه داره توش. به این ترتیب یک پست گذاشتم که یک تلویزیون این چنینی موجود هست. افرادی که در گروه عضو هستند پستها رو می‌بینند. پستها یا پیشنهاد جنس دست دومه، یا اعلام نیاز به یک جنس. و در عرض دو سه ساعت حدود ۱۵ تا درخواست به من رسید. البته از این به بعدش به کمی مداومت نیاز داشت. از ۱۵ نفر من با ۵-۶ تا تماس گرفتم و ۴-۵ مورد اول یا وسطش بی‌خیال شدند یا به یک دلیلی اظهار پشیمانی کردند و پیچوندند و اینها…تا بالاخره یک نفر که برای نوه‌اش تلویزیون می‌]خواست اومد و بردش و بالاخره داستان ما و این تلویزیون تموم شد و بار دیگر برای ما ثابت شد که بازیافت و استفاده بهینه از هر چیزی، خیلی خوب است. زباله‌های خشک به جای خود، اجناس دست دوم و استفاده بهینه از آنها هم فکر کنم در مملکت ما جای کار زیاد داشته باشد!

پ.ن. در همین مورد چند وقت پیش توی فیسبوک دو تا لینک گذاشته بودم، در مورد افرادی که قرار می‌گذارند از هیچ چیز نو و هیچ چیز غیرمحلی استفاده نکنند، برای کمک به محیط زیست. اینجا و اینجا