در باب افیون توده ها

خلاصه نویسی بماند درس هم نشد بخونیم.ولی امروز به چیز جالبی برخوردم گفتم اینجا هم بنویسمش.جمله معروف مارکس خدابیامرز که همه تون شنیدید چیه؟

آفرین. دین افیون توده هاست. نمی دونم شما چه برداشتی ازش کردید ولی برداشت رایج غلطه.چون افیون در اون زمان یه نوع ماده ی مسکن و نوعی دارو محسوب می شده نه ماده مخدر و اعتیادآور. این نکته رو خودم تازگیها یه جایی خوندم که متاسفانه با تبلت و مریم در بغل یافتنش خیلی سخته

امروز توی کتابی که می خوندم پاراگراف حاوی این جمله رو نوشته. برام جالب بود گفتم برای شما هم یکی دو جمله قبلش رو بنویسم. ترجمه از منه و طبیعتا ناقص.
” دین آه مخلوق سرکوب شده و قلب یک جهان بی قلب است، همان طور که روحبخش شرایط بی روح است. دین افیون مردم است.” از اینجا به بعد رو از کتاب نقل قول می کنم مال مارکس نیست.”معمولا فقط جمله آخر نقل می شود، ولی اگر در متن به آن بنگریم، معلوم است ادعای مارکس این نیست که دین صرفا مجموعه ای از عقاید اشتباه یا حاصل کار کشیشها و شاهان فصت طلب است، بلکه عقیده دینی بازتابی از نیازهای واقعی در یک جامعه پریشان است.انتقال آرزوی بهتر زیستن به جهانی دیگر… ”
بعدش هم توضیح داده به نظر مارکس اگر جامعه درست بشه این نیاز خود به خود از بین میره. راه درست شدنش هم از نظر مارکس چنان که همگان دانند انقلاب سوسیالیستی بوده.
کتاب مورد ذکر اینه
Social Theory, Alex Callinicos
توضیح واضحات: اینا عقاید اونا!( مارکس و کالینیکوس) می باشد و به من هیچ ربطی ندارد.
تبلت هم نیم فاصله ندارد یا من بلد نیستم.

مشاهدات خيابوني

اينجا خيلي عاديه که يه غريبه يکهو سر صحبت رو با آدم باز کنه…ايران هم به نظرم قبلا خيلي اينطوري بود اما به تدريج کمتر شد، يه جوري آدم اينقدر از برخورد بد ميترسه که ترجيح ميده با کسي حرف نزنه

چه رسه به اينکه اون فرد به نحوي متفاوت باشه با آدم. مثلا مهاجر افغاني، يا کسي که تيپ و ظاهرش خيلي متفاوت باشه مثلا

جالبي قضيه براي من اينجا همينه که با اينکه ظاهر من نشون ميده متفاوت هستم باعث نميشه که از نزديک شدن و صحبت کردن خودداري کنند

مثلا  چند روز پيش اينجا هوا خيلي سرد شده بود و به خاطر رطوبت زياد همه جا يخ زده بود، عين يک موزه يخي..داشتم از بوته‌هاي يخ زده با موبايلم عکس مي‌گرفتم که يک خانم اومد جلو و گفت روي پل مترو هم يک سري تار عنکبوت يخ زده هست که خيلي قشنگه برو عکس بگير. يا امروز دم صندوق پست داشتم سي‌دي يک بازي رو مي‌انداختم که نفر قبلي برگشت و گفت تو هم مثل من دير اومدي کارت (تبريک کريسمس) بفرستي فکر نکنم قبل کريسمس بهشون برسه

اگر به نظر برسه به کمک نياز داري توي حمل چيزي  مثلا يا موارد ديگه هم خيلي وقتها خودشون ميان جلو و سوال مي کنند که کمک ميخواي يا نه.

يه مشاهده ديگه نشان دهنده اينه که ايراني‌ها معمولا همچين برخوردي با هم ندارند حتي اگر مشابه باشند، اگر متفاوت باشند احتمالش کمتر هم ميشه

و يک مشاهده ديگه که داشتم اينه که اينجا هم اگر کسي ظاهر خيلي فقيري داشته باشه معمولا ازش فاصله مي‌گيرند

برويم که تايپ مريم در بغل خيلي سخته

تار عنکبوت مدنظر

تار عنکبوت يخيبوته ذکر شده

بوته يخ زده

 

پست از تبلت

امتحان میکنیم ببینیم پست گذاشتن با اپلیکیشن چطوریه.
مریم یکی دو هفته هست که از روی شکم میتونه غلت بزنه برگرده به پشت. البته قراردادی این کار مال چهارماهه ولی این شیطونک کلا زورش زیاد بود از قدیم! واسه همین زود از پسش براومد. امروز تونست از حالت به پهلو بیاد روی شکم. فقط بتونه ازخوابیده به پشت به پهلو بیاد غلت زدنش تکمیل میشه و از موجودی ساکن به متحرک تبدیل میشه.
یواش یواش داره به دستهاش هم مسلط میشه. واقعا الان میفهمم اینکه میگن آدم تو دوسه سال اول زندگی خیلی چیز یاد میگیره یعنی چی. آخه با دست چیزی برداشتن رو هم باید یاد گرفت واقعا؟ چی می کشند این بچه ها
تو فکرم خلاصه درسهام رو به فارسی بنویسم. اگه عملی شد اینجا هم می گذارم، شاید به درد آیندگان بخوره.

image

این هم عکس پس کله مریم در همین لحظه!