بازيافت و دست دوم، يا تلويزيون کتايون خانم اينها!

انشاي خود را با توجه به اين موضوع که بازيافت و استفاده مجدد از زباله‌هاي و اجناس دورريختني، و اجناس دست دوم، نقش بسيار مهمي در حفظ محيط زيست دارد و خوب است و همه ما دوستش داريم، آغاز مي‌کنم!

تفاوتهاي زيادي بين اينجا و ايران در اين زمينه وجود داره. من خيلي در مورد بازيافت زباله نمي‌خوام صحبت کنم چون خيلي خبر ندارم اينجا بعد از بردن زباله‌ها چيکارش مي‌کنند. فقط متوجه شدم که بازيافت جا به جا در لندن فرق داره. محله قبلي ما يک سطل وجود داشت که هرچيز قابل بازيافتي رو مي‌ريختيم توي همون. اينجا توي مجتمع ما يک ناحيه هست با ده دوازده‌تا سطل، يعني حتي کاغذ و مقوا رو هم توي دو تا سطل بايد بريزي، براي شيشه (هر رنگي فکر کنم يه سطل) و فلز و پلاستيک و شايد يکي دو تا گزينه ديگه هم سطل هست. که البته اين کارشون باعث ميشه هر از گاهي بازيافتهاي ما همراه زباله‌هاي تر راهي سطل زباله بشن چون جدا کردنش يه بحثه، اون زماني که بايد اونجا وايسي دونه دونه از پاکت در بياري و بندازي توي سطلها يک بحثه (نوشته‌اند که لطفا فقط همون جنس رو بندازيد مثلا شيشه‌هه توي پلاستيک نباشه) و من هميشه حوصله چنين کاري رو ندارم. يه باکس بزرگ هم هست براي لباس و کفش.

ولي بخش جالبترش براي من، برخوردشون با دست دوم‌هاست. کلا اينجا استفاده از جنس دست دوم خيلي رايج تر از ايرانه. توي ايران استفاده از دست دوم‌جات، بيشتر موارد با خودش کمي برچسب بي‌کلاسي داره. اينجا فکر مي‌کنم خيلي کمتر اينطوري باشه. علت اينکه به اين توجه کردم هم اين بود که يک کم پيش داشتم در مورد مايعهاي لباسشويي و شستن لباس نو! دنبال يه چيزي مي‌گشتم (يه جا ديدم که نوشته بود به لباسهاي نو فرمالدهايد مي‌زنند و بايد قبل از استفاده شسته بشه، که بعد متوجه شدم اين قضيه فقط در مورد پارچه‌هاي ضدچروک درسته، گويا!)، و توي فرومها و بحثها به کرات اين بحث ديده ميشد که مثلا من لباس دست دوم هايي که مي‌گيرم رو فلانجور مي‌شورم و لباسهاي نو رو جور ديگه، يعني واقعا خريد لباس دست دوم هم ارز خريد لباس دست اول به عنوان يک گزينه براشون مطرحه. کمتر ايراني‌اي  حاضر ميشه (اگر لباس دست دوم بخره!) در مورد لباس دست دومي که خريده، حتي توي يک فروم اينترنتي و به صورت گمنام حرف بزنه، به نظر من!

به هرحال در مورد دست دوم ها اينجا خيليييي راه‌هاي متنوعي وجود داره چه براي فروششون چه براي خريد. يک سري گزينه‌هاي اينترنتي هست، مثل اي بي که معرف همه هست. کشورهاي مختلف سايتهاي خاص خودشون رو هم دارند، مثلا craiglist که توي آمريکا بيشتر مشتري داره يا gumtree انگليس.

مغازه‌هاي محلي هم خيلي زياده. محله خودمون مثلا بيشتر از 4 تا مغازه‌اي داره که به charity shop ‌معروفند. مال بنيادهاي خيريه متفاوتي هستند و فروشنده‌هاش هم داوطلبانه کار مي‌کنند. شما چيزي که لازم نداريد رو به اين خيريه اهدا مي‌کنيد، اونها هم تر و تميز و مرتبش مي‌کنند و مي‌فروشند. البته بايد جنس وضعيت قابل قبولي داشته باشه تا قبول کنند. جدا از لباس که شايد خيلي ايراني‌پسند نباشه، براي خريد کتاب، چيزهاي دکوري و هنري، بعضي لوازم ورزشي، لوازم خونه و خيلي لوازم ديگه گزينه خوبي هستند به نظر من. هم قيمتشون خوبه هم در يک کار خير داري شراکت مي‌کني.

بعضي چيزهاي دست دوم هم هست که قابل فروش نيست، يا خريدار نداره يا طرف حوصله چک و چونه زدن نداره و فقط مي‌]خواد از شر اون جنس راحت بشه، و نمي‌]خواد بندازتش دور چون قابل استفاده هست. براي اينها هم راه وجود داره، که من الان موفقيت آميز ازش استفاده کردم و به همين دليل موضوع انشاي اين هفته رو انتخاب کردم!

من از يک سايت به اسم freecycle استفاده کردم (فکر کنم مشابهش هم زياد وجود داشته باشه). ماجرا از اين قرار بود که کتايون‌خانم اينها (نمي‌شناسمشون!) که رفتند ايران، تلويزيونشون رو الهام خانم اينها براي ما گرفتند. اولش ما سيم آنتن نداشتيم،مدتي بعد هم تلويزيونها ديجيتال شد و ما هم قصد خريد اون بيلبيلکش رو نداشتيم که بتونه بگيره، در نتيجه تلويزيون بنده خدا مونده بود گوشه خونه ما. مدتها بود قصد داشتيم ببريم بيرون يک جايي بذاريمش و به روش ايراني از شرش خلاص بشيم، ولي به دلايل متعددي، از جمله اينکه سنگين بود! هي نمي‌شد و اگر بخوام در موردش بنويسم خودش داستانها دارد! يک بار هم سعي کردم به يک فروشگاه خيريه اهداش کنم ولي چون کنترلش باهاش نبود نمي‌‌گرفتند.

به هر حال چون آزاري هم نداشت همينطور پيش ما مونده بود. از تصوير بالا معلومه که چقدر پيش ما سختي مي‌کشيد و تنها بود! تا اينکه يک حباب روي کله من ظاهر شد و ياد اين سايت افتادم که خيلي وقت بود توش عضو بودم. سايتش گروه گروهه و محله ما هم يک گروه داره توش. به اين ترتيب يک پست گذاشتم که يک تلويزيون اين چنيني موجود هست. افرادي که در گروه عضو هستند پستها رو مي‌بينند. پستها يا پيشنهاد جنس دست دومه، يا اعلام نياز به يک جنس. و در عرض دو سه ساعت حدود 15 تا درخواست به من رسيد. البته از اين به بعدش به کمي مداومت نياز داشت. از 15 نفر من با 5-6 تا تماس گرفتم و 4-5 مورد اول يا وسطش بي‌خيال شدند يا به يک دليلي اظهار پشيماني کردند و پيچوندند و اينها…تا بالاخره يک نفر که براي نوه‌اش تلويزيون مي‌]خواست اومد و بردش و بالاخره داستان ما و اين تلويزيون تموم شد و بار ديگر براي ما ثابت شد که بازيافت و استفاده بهينه از هر چيزي، خيلي خوب است. زباله‌هاي خشک به جاي خود، اجناس دست دوم و استفاده بهينه از آنها هم فکر کنم در مملکت ما جاي کار زياد داشته باشد!

پ.ن. در همين مورد چند وقت پيش توي فيسبوک دو تا لينک گذاشته بودم، در مورد افرادي که قرار مي‌گذارند از هيچ چيز نو و هيچ چيز غيرمحلي استفاده نکنند، براي کمک به محيط زيست. اينجا و اينجا

13 دیدگاه برای : بازيافت و دست دوم، يا تلويزيون کتايون خانم اينها!

  • MJ

    خیلی هم خوب که از دست تلویزیون قدیمی خلاص شدید.
    اشاره های پنهان به تلویزیون تازه با همین شیوه هم اصلاً کسی متوجه نشد.

    خدمت تون عرض شود که توی فید وبلاگ شما الان سه تا پست آمده بود. که هیچ کدام این نبود، فقط آخری حاوی لینک این پست بود.

    • عارفه

      اشاره پنهاني در کار نبودها. از فروردين اين تلويزيون کار نمي‌کرد چون مبدل ديجيتال مي‌خواست. قبلش هم سيم آنتن نداشت که کار کنه! فارغ از اون موضوع ما دنبال راهي بوديم که ردش کنيم.

  • فاطمه گ.

    با سلام و عرض خسته مباشيد براي تفكيك زباله ها. ما شما رو درك ميكنيم واقعا سخته. و وقتي سخت تر ميشه كه آدم بايد مثلا ظرف ماستو اول بشوره بعد بندازه دور. و حالا شما تعميم بدين به قوطي رب گوجه و ظرف كره و اينا. ما كه نابود شديم تا عادت كنيم به اين كار. بعد بدبختي دوم اينه كه روزاي جمع آوريشم متفاوته. مثلا فردا كه چارشنبس چيكن اسكرپا رو ميشه برد بيرون گذاشت ولي مثلا ريسايكبل آيتمزو نميشه. اينجا هم منطقه به منطقه فرق ميكنه. اينجايي كه ما هستيم ٥تا دسته داره كه عملا٣تاش خيلي استفاده داره. بعد چيكن اسكرپا رو سه روز در هفته جمع ميكنن ولي اون دوتا دسته ديگه كه عمدتا كاغذ و پلاستيكه رو هفته اي يه بار. بعد خلاصه اينجوريه كه الان خونه ما پر از كافذ و پلاستيكه چون هفته پيش يادمون رفت ببريمشون پايين 😐
    بعله! اينم زندگي ما. منم برام خيلي جالبه بدونم اين آشغالا بعدا چي ميشن. ظاهرا اتفاق خوبي براشون ميفته. چون اينا برخلاف ما كه مثلا تو ايران هي ميگفتيم از كيسه مايلوني كم استفاده كنيم و امروز يه كيسه كمتر و ازين حرفا، عاشق استقاده از پلاستيكن. حالا يا خنگن (!) يا واقعا اين پلاستيكا يه چيزي ميشن بعدا. واقعا اگه استفاده به دردبخوري ازش نشه، ميشه گفت مردم ژاپن در استفاده از كيسه نايلوني به شدن افراط ميكنن

    • عارفه

      آره واقعا شما درد ما رو مي‌فهميد! اين چيکن اسکرپا رو ولي ما نداريم چيه؟!
      ولي قسمت پلاستيک زباله هم برام عجيب بود، اينجا واقعا سعي مي‌کنند استفاده نکنند، و جالبترش اينه که تو بازيافتها هم جمع آوري نميشه، يعني قوطي پلاستيکي رو مي‌گيرند ولي کيسه پلاستيکي رو نه! ما معمولا به صورت کيسه زباله از شرشون راحت ميشيم.

      • فاطمه گ.

        چيكن اسكرپ مثلا پوست خيار، هسته خرما و ازين چيزا 🙂
        اينجا به شكل مسخره اي از كيسه نايلوني استفاده ميكنن. چرتا خيار توي كيسه، دوتا فلفل دلمه اي توي يه كيسه، سه تا موز توي يه كيسه، الخ. بعد مثلا من همين ديروز من رفتم تخم مرغ و ماست بخرم. بعد خانوم كشير بعد از حساب كتاب، ماسته رو گذاش تو يه كيسه و جعبه تخم مرغا رو هم تو يه كيسه. منمكه ژاپني بلد نيستم كه بهش بگم بابا اينم ميذاشتي تو همون. اونم كه اينگليسي نميفهميد. خلاصه اين شد كه من در عين تعجب و اينا فقط للخند زدم و سرمو براي تشكر تكون دادم. ولي تا خونه داشتم به اين فك ميكردم اينا چشونه!

  • فاطمه گ.

    نكته بعدي اينكه استفاده از دست دوم ها اينجا هم لااقل برا ما كه زندگي دانشجويي داريم و پول نداريم، خيلي رايجه. م نميدونم خودشون چقد براشون اكيه. لابد خودشونم ميخرن و مغازه هه رو كه واسه دانشجوهاي خارجي باز نكردن :دي. البته من خودم واقعا روي خريدن لباس دست دوم به نتيجه نميرسم. يعني فعلا كه اصلا دوس ندارم. ولي مثلا ما جاروبرقي و اتو و خيلي ديگه از چيزامونو از سكندهند (همون دست دوم فروشي) خريديم و من از همشون خيلي راضيم. خلاصه كه بسيار شاد شدم كه بقيه جاهاي دنيا هم همچين كاري ميكنن و انگار بار بزرگي از روي دوشك برداشتن :دي

    فيدت يه مشكلي داره گمونم عارفه جون چون اين پسته رو نشون نداد. فقط لينكش بود

    • عارفه

      اينجا همه‌اش (به جز موارد آنلاين و اي بي و ..) به صورت همون مغازه خيريه‌هاست، خيلي هم زيادند!
      آره فيدش خرابه از پسش هم برنيومدم 🙁

  • فاطمه گ.

    اي واي ديدي داش يادم ميرف؟! من اصلا اومده بودم تشكرات عادله رو به سمع و مظر شما برسونم. نميدونم چرا اينقدر حرف زدم. احساس امنيت كردم اينجا 🙂 مرسي
    عادله تشكر كرد از اين همه توجه به محيط زيست 🙂 حالا من يادم نيس بوستم كرد يا نه. حالا من علي الحساب مي بوسمت :*

    • عارفه

      بيشتر به ما سر بزن عزيزم 🙂 خوش اومدي، من که خيلي لذت بردم از حرفهات و همدردي‌هاي بازيافتي‌ات..من هم مي‌بوسمت! عادله راه سريعتري براي رسوندن پيغامش به من نداشت؟ بايد تا ژاپن مي‌فرستادش؟ :دي من هم مي‌بوسمت:*

  • ما و فري سايکل Free cycle و مبل ايتاليايي | عارفه در لندن

    […] رو انتخاب کنه و بهش بگه بيا اينو ببر! البته من براساس تجربه تلويزيون کتايون خانوم عمل کردم! خود من از بين اونايي که شماره تلفن داده بودند […]

دیدگاه‌تان را ارسال کنید :


قدرت گرفته از وردپرس پارسی و هاست ابری پارس پک | طراحی شده توسط Fresh Sites ، ترجمه از مسعود گلچین