باز هم ارمیا

امروز در مورد تزم با استاد جلسه داشتیم، برای اینکه خوب در عمق ماجرا بره تقاضا کرد یک کلیپی چیزی از ارمیا نشونش بدم، که از یوتوب یکیش رو پیدا کردیم و اوایلش رو نگاه کرد. گوش دادن به عکدمی موسیقی گوگوش توی اتاق استاد انسان‌شناسی یه دانشگاه خفن (مثلا من خیلی باکلاسم D;) وسط لندن، توی جلسه بحث و بررسی موضوع پایان‌نامه از اون چیزهاییه که به عقل جن هم نمی‌رسید مدتی پیش، چه رسه به عارفه ق!

دارم فکر می‌کنم اگه سه سال پیش کسی، مثلا فرانک جون فال قهوه بگیر! بهم می‌گفت سه سال دیگه یه هفته به عید مشغول همچین کاری هستی چه فکری می‌کردم.

چقدر جالب میشه اگه یکی بتونه سه سال دیگه رو هم برام بگه که مشغول چه‌کاری هستم.

رواندا

این دو هفته آخر اون درس حقوق بشر در مورد روانداست. جلسه قبلی استاد وسط صحبتهاش در مورد نسل کشی رواندا اشکهاش جاری شد. حالا نمی‌دونم فیلمش بود یا واقعا اینقدر احساساتی شد. اینقدر تو این ترم از غرب و جنایاتش خوندیم که من سمبل همه‌شون رو همین استاد بیچاره می‌بینم، به ویژه که تیپش هم شبیه هنرپیشه‌های هالیوودیه.  کلا یه نتیجه خیلی غلط! و در عین حال از بسیاری جهات درست، که میشه از درسهای ما به ویژه این یکی گرفت اینه که بیشتر مصائب بشری زیر سر

white middle class man

می باشد(با تاکید بر تک تک کلمات)، که این استاد هم از همون قشره دیگه.

ولی جلسه بعد رو نمی تونم برم چون دو دقیقه بعد از سال تحویل شروع میشه کلاس. کلاس قبلی هم که درس اصلیمونه ۸ دقیقه به سال تحویل! تموم میشه…در نتیجه دو جلسه رو از دست میدم، اون هم دو جلسه آخر.  خیلی حیفه و از الان دارم غصه می‌خورم، ولی نتونستم خودم رو راضی کنم سال تحویل خونه نباشم.

دو تا کتاب در مورد رواندا معرفی کرده که خریدم، تا الان کتابی نخریده بودم برای این دوره. این دو تاست

Sacrifice as a terror

و

When victims become killers

برای خریدنشون آنلاین اقدام نکردم اول. رفتم کتابفروشی واترستون توی خود ال اس ای، که خیلی حس خوبی داشت. بعد از مدتها قدم زدن بین یک دنیا کتاب،و خریدمشون. بعد اومدم خونه آنلاین هم یه گشتی زدم دیدم یکیشون رو واترستون ۱۲ پوند گرونتر از قیمتی که  آنلاین پیدا میشه داده، یکیش رو یک پوند. در نتیجه اون یکی رو آنلاین به قیمتی بسیار کمتر خریدم و بعد بردم نسخه واترستون رو پس دادم.

هفته پیش برای موضوع تز هم یه مدتی تو کتابخونه دانشگاه گشت زدم، خوب بود. موضوع تزم که می‌دونید چیه؟

ارمیا! به این میگن رشته…رشته‌ای که تز آدم در مورد آکادمی موسیقی گوگوش باشه D:

وقت برگشتن نزدیک خونه که بودم از آسمون نیمه ابری شروع کرد یهویی نقل باریدن! خیلی قشنگ بود. دونه‌های گرد گرد که نه می‌شد بهشون گفت تگرگ نه برف. و خیلییییی زیاد بودند مثل بارون. روی زمین قل قل می‌خورند مثل نقلهای ریزی که تو عروسیها می‌پاشند. دو سه دقیقه بیشتر طول نکشید ولی خیلی قشنگ بود، خیلی! قبل و بعدش هم آسمون آفتابی بود. هوای لندن واقعا دیوانه است!