چرا “من فمینیست نیستم” کلا غلط است!

10659422_741937029195156_262413964789578600_n

حکایت: من سر چهارراه ایستادم شما میایید کنار من، بهتون میگم من عارفه هستم فرزند محمدرضا. بعد شما میرید اون طرف چهارراه، یکی بهتون میگه اون عارفه است فرزند غلامرضا. شما هم خانوادگی از غلامرضاها بدتون میاد. حالا میاین یه مشت می زنید تو دماغ من، یا به طرف می گید نه خودش گفت اسم باباش محمدرضاست؟

روضه: یکی از مصایب زنان هم همینه که خیلی زیرپوستی این تلقی ایجاد شده و بعد هم محکم شده که زنان دیگه به همه حقوق خودشون رسیدند، و الان کلا زمان فمینیسم و امثال اون گذشته. این مساله اونقدر غلطه که اصلا آدم نمی دونه باید کدوم ورش رو بگیره، از خشونتهای خانگی بگیر تا تبعیض در سطوح مدیریتی و از مشکلات خانوادگی تا مسائل حقوقی، برای هرکدوم کلی آمار و مثال میشه آورد که نشون میده اوضاع چقدر خرابه. همه جای دنیا هنوز هم حقوق زنان در حد یک “انسان”، رعایت نمی شه. و این به معنی نیست که حقوق مردان کاملا داره رعایت میشه، نه. البته حقوق مردان سفیدپوست طبقه متوسط به بالا در حد خیلی بیشتری نسبت به بقیه رعایت میشه، اما اکثر انسان ها همه به نوعی گرفتار تبعیض هستند. این که من در این متن خاص بهشون اشاره نمی کنم برای اینکه موضوع صحبت، تبعیض به خاطر جنسیت هست که کنار همه انواع دیگر تبعیض (تبعیض به خاطر نژاد، ثروت، طبقه اجتماعی، ملیت،دین، چاقی! سن و کلی مدل تبعیض دیگه) هنوز وجود داره.

پیام اخلاقی: چرا “من فمینیست نیستم” غلط است؟ به همون دلیل که هر گونه تفکر نژاد پرستانه غلطه. به همون دلیل که هر نوع تفکر ضد یهودی غلطه، به همون دلیل که حمایت از هر نوع تبعیض بین انسانها غلطه.  این غلط بودن به این معنی نیست که آدم نژاد پرست وجود نداره، آدم ضد یهود وجود نداره، تفکر و رفتار تبعیض آمیز علیه فقرا وجود نداره. ولی خیلی کم پیش میاد کسی خیلی سربلند بنویسه یا بگه : من از قوم یهود متنفرم و معتقدم باید علیه این گروه فلان کرد. یا توی یه جمع بگه بچه ها، من نژاد پرستم. ببینید دیگه مردسالاری چه جور جونوریه که تونسته کار آدمها رو به جایی برسونه که راست راست توی چشم کلی آدم توی یک جمع بزرگ سرشون رو بلند کنند و بگن من فمینیست نیستم.

توضیح حکایت: چرا یک عده می گن ما فمینیست نیستیم؟

یا معتقدند تبعیضی بین زن و مرد وجود نداره. که این عده احتمالا کورند. کار زیادی براشون از دست ما بر نمیاد.

یا معتقدند فمینیسم چیز بدیه. که می رسیم به حکایت ما. خوب دوست من، برو تو یوتیوب ببین در مورد هر دینی، مثلا اسلام، مثلا مذهب شیعه، مثلا مسیحیت و … چه سخنان روشنگرانه ای هست که نشون میده چطور پیروان این دین همه وحشی و نادان و عقب مانده و چه و چه هستند. این باعث میشه شما راحت هرکی اون دین رو داشت رو وحشی و نادان و … بدونی؟ یا اگر با چنین کسی روبرویی دو کلوم ازش می پرسی ماجرا چیه و اون برات توضیح میده اون روشنگران محترم چه جوری یک کلاغ چهل کلاغ کردند. کدوم فمینیستی گفته مثلا زنها از مردها بهترند، یا زن و مرد با هم هیچ فرقی ندارند، یا زن ها باید از مردها انتقام بگیرند، یا این جور چرندیات؟ بله مقاله و سخنرانی و … در این زمینه ها مثل همون روشنگری های توی یوتیوب از طرف مخالفین زیاده، ولی خود فمینیست ها کی چنین چرندیاتی گفتند (یعنی اجماع داشتند سر چنین چیزهایی)؟

۱- مثل هر دین و مذهب و فرقه ای فمینیسم هم هزار و یک شعبه و نظریه و …توش هست و به خیلی هاش هم نقد وارد هست. ولی ما برای رد کردن کل فمینیسم باید وجه اشتراک همه این ها رو بگیریم.

۲- بنیان فمینیسم بر این بناست: تبعیض بر مبنای جنیست اشتباهه و ما برای رفع این تبعیض تلاش می کنیم. حالا کی فمینیست نیست؟ کی حاضره زنی به خاطر زن بودن از حقوق انسانی خودش محروم بشه یا مردی به خاطر مرد بودن؟ مسئله رفع تبعیض بین انسانهاست. آخه شما موافقید کسی به خاطر افغانی بودن حق تحصیل و کار نداشته باشه مگر با اجازه یک ایرانی، یا نتونه بدون اجازه یک ایرانی از خونه اش خارج بشه؟ عیبی نداره کسی به خاطر اینکه رنگ پوستش سیاهه همیشه حقوق کمتری از شما بگیره؟ پس چطور حاضرید به خاطر زن/مرد بودن چنین اتفاقی برای کسی بیفته؟ اگر موافق نیستید با این تبعیض، تلاش بی خود نکنید. چه بخواهید چه نخواهید، شما فمینیست هستید!

حس خوب محرم

نمی دونم حاصل کار تبلیغاتیه یا واقعا مسئله روان شناسانه و اینهاست ولی من ارتباطی که با امام حسین برقرار می تونم بکنم رو با بقیه امام ها ندارم. هنوز هم پرافتخار ترین روز عمرم روز عاشورای چند سال (؟!) پیشه، معنوی ترین حس رو توی محرم دارم. با همه حرف و حدیثهایی که در مورد زیارت عاشورا هست لذت می برم از خوندنش. برای همین الان خیلی خوشحالم که دوباره محرم اومده. انگار ماه رمضون باشه. خوشحالم که باز روز عاشورا مثل هر سال میرم از یه جایی که تا سال بعد گم میشه چند تا فیلمی که از اون روز خدایی داریم رو می بینم (و الان هم استرس دارم که پیداشون می تونم بکنم یا نه!). که اربعین شله زرد بخوریم، که بریم جاهای مختلف که مراسمشون رو دوست ندارم، ولی شام و مقداری مشاهدات مردم شناسانه به رفتنش می ارزه. خلاصه چه خوب که محرم اومد. خدایا شکرت.

یه مقدار زیادی از ،این حس خوب هم برمیگرده به مامان امیر. دیده بودم که محرم رو دوست داشت. حیف که نیست که مطمئن بشم ایشون هم رابطه اش با امام حسین یه جور دیگه بود یا نه. قدیس بود روی زمین. چه خوب که برای همون مدت کوتاه دیدمشون. خدا رحمتشون کنه.

در ستایش کارهای کوچک!

نمی دونم بقیه دنیا هم همی مدلیه یا نه چون من فقط یک بار توی ایران بزرگ شدم، ولی اونجا ما خیلی با این فکر بزرگ میشیم که من باید دنیا رو تکون بدم و کارهای بزرگ بکنم و تاثیر گذار باشم و اینها…که البته معمولا بعد از ورود به دانشگاه و کار و …کم کم همه اش فراموش میشه و می چسبیم به زندگی خودمون.  آدم توی اون دوران هی بسته به علایقش دانشمندها یا هنرمندهای بزرگ یا سیاست مدارها یا بازرگان ها خلاصه امثال اینها که شهرت زیادی دارند رو برای خودش الگو می کنه، بعدش هم که می بینه شدنی نیست امثال اونها شدن دیگه کلا بی خیال تاثیر مثبت روی جهان گذاشتن میشه. الان فکر می کنم کاش اون موقعها یاد گرفته بودم کارهای کوچک چقدر می تونه دنیا رو عوض کنه. شاید باعث می شد مسیر بهتری رو انتخاب کنم (همه مون یعنی انتخابهای بهتری می کردیم) و بعدش هم ناامید نمی شدیم. فیلم اثر پروانه ای رو دیدید؟

دیروز داشتم داستان محمد بوعزیزی رو می خوندم. کسی که اعتراضات مردمی در تونس با خودسوزی اون شروع شد و بعد به بقیه کشورهای عربی و سوریه رسید و خدا می دونه چقدر آدم آواره شدند و چقدر کشته شدند و بعد توی سوریه گروه های تندرو قدرت گرفتند و کم کم برای خودشون خلافت تشکیل دادند بعد سه روزه! نصف عراق رو گرفتند شدند داعش و باقی داستان هم هنوز در حال نوشتنه.

تصور کنید اگر یک نفر در زندگی بیست و شش ساله بوعزیزی اثری گذاشته بود که باعث می شد اون فرد شغل پایداری داشته باشه، امروز دنیا چقدر فرق می کرد؟ یا اگر اون روز افسری که سراغ بوعزیزی رفته بود و همراهیانش از دنده چپ بلند نشده بودند و بساط این بنده خدا رو به هم نمی ریختند چقدر همه چیز فرق می کرد. یا یک جمله، عبارت، حرفی رو این یک نفر شنیده بود که آرومش می کرد و باعث میشد از شدت خشم دست به خودسوزی نزنه. این یک مثال خیل دراماتیکه ، ولی واقعا یک کاری که به نظر خیلی کوچیک می اومده و شاید اگر انجام داده می شد طرف هیچ احساس این که من دنیا رو تکون دادم بهش دست نمی داد، واقعا می تونسته زندگی کلی آدم و تاریخ بشر روی کره زمین رو کلا تغییر بده.

خلاصه باید قدر همین کارهای کوچیکی که می تونیم انجام بدیم رو دونست. هرکدومش در هر لحظه روی زندگی میلیونها آدم دیگه اثراتی می گذاره که ممکنه ما هیچوقت هم ازش باخبر نشیم، ولی واقعا مهمه. وقتی اهمیتش رو بدونیم بهش بیشتر توجه می کنیم، هم دنیا قشنگتر میشه هم خودمون حس بهتری داریم.

تست حال

هر چی که سن آدم بالا میره یا تجربه هاش که بیشتر میشه، پیش میاد که آدمهای جوونتر/بی تجربه تر ازش راهنمایی و مشاوره و کمک و امثال اینها بخوان. برای من هم تک و توک پیش اومده. در حدی که برای من رخ میده که چیزی نیست، ولی بعضی وقتها ممکنه تعداد اینها اونقدر زیاد باشه که واقعا وقت و حوصله زیادی ببره و عملا خیلی ها فرصتی براش نداشته باشند، به خصوص که احتمالا هرچی طرف پربارتر و سر شلوغتر باشه احتمالا زیادتر از این موارد براش پیش میاد.

من تازگی یک پدیده ای به نام تست حال! رو ابداع کردم که می تونه مشکل این افراد گرفتار رو حل کنه. و از اون مهمتر به رایگان نتیجه تحقیقاتم رو در اختیار همگان قرار میدم.

روش کار به این صورته:

۱-درخواست فرد مقابل رو بررسی می کنید. اگر در کمتر از پنج دقیقه میشه جوابش رو داد و هنوز در حد پنج دقیقه می تونید وقت پیدا کنید، جواب بدید. اگر در حد پنج دقیقه هم وقت ندارید کم کم به فکر استخدام دستیار باشید! بقیه شماره ها را کاری ندارید! اگر بیشتر از پنج دقیقه وقت می خواد برین شماره دو.

۲-اگر درخواستی که فرد داره (مشاوره، راهنمایی، پروژه دونفره و امثال اون)، بیشتر از پنج دقیقه وقت می خواد که معمولا هم همینطوره، خیلی هیجان زده نشید و جلوی احساسات انسان دوستانه، علم پیش برانه، جهان تکان دهنده،‌کار آفرینانه و غیره (بسته به اینکه کی هستید!) خود را گرفته و چند نفس عمیق بکشید. برید شماره سه

۳-درخواست رو بررسی کنید. معمولا به این صورته که فرد مقابل هیچ وقتی در این زمینه به جز تایپ چند خط ایمیل انجام نداده ولی در مقابل شما باید کلی فکر کنید و مقایسه کنید و بنویسید تا جواب خوبی بهش بدید. این معامله مناسبی نیست دیگه. به خصوص که در اکثر موارد فرد احتمالا هیجان زده شده و سریع اومده به شما ایمیل زده و همین که موضوع کمی وقت و انرژی درست حسابی بخواد کلا بی خیال میشه (من تو زندگی ام زیاد از این هیجانها داشتم می دونم!). با توجه به مدل در خواست در حد همون پنج دقیقه یک درخواست از طرف بکنید. معمولا درخواست نوشتن یک متن/تهیه یک لیست، بسته به نوع درخواست و موضوع خوب جواب میده. ولی موردی ممکنه موارد دیگه هم به درد بخوره. یه چیزی که در حد نیم – یک ساعت نشستن و فکر کردن بخواد، یا مثلا مستلزم رفتن پیش یک نفر و صحبت حضوری باهاش باشه، هرچیزی که وقت و انرژی بخواد. این همون تست حال می باشد که به شما نشون میده طرف مقابل کلا حال داره یا نه!

۴- بعد از انجام مرحله سه، ۹۹/۹۹ درصد افراد ناپدید میشن و شما حتما وقت کافی برای اون ۰.۰۱ درصد دارید که کمکشون کنید.

۵- پایان عملیات

یک بار دیگه باید اعتراف کنم من در جوونی زیاد از این وقتها از مردم تلف کردم که اگه یه تست حال داشتند هیچوقت به فنا نمی رفت. الان با این کار دارم تلاش می کنم وجدانم کمی راحت شه و بلکه با خاطر وقتهایی که الان نجات داده میشه بار گناهم سبکتر بشه! این روش رو میشه به زمینه های دیگه زندگی هم تعمیم داد. به قول قدیمیا برای کسی بمیر که برات تب کنه. باید برای کسی وقت گذاشت که خودش حاضره وقت صرف کنه. طراحی تست حالش کمی تغییر می خواد ولی جواب میده.