پیرمردان کراواتی سلطنت‌طلب لوس‌آنجلسی!

خوب واقعیت اینه‌ که من امروز احساس می‌کنم حق با افراد فوق‌التیتر بوده و هست، و ما بابت یه عمر خندیدن بهشون، بهشون مدیونیم و باید بریم رسما عذرخواهی کنیم. چون این دسته اولین گروهی بودند که فهمیدن آخوندا رو باید (سه نقطه، خودتون پر کنید).

ولی فقط اونا نبودن که، اونا گروهی بودند که از ۵۷ این رو می‌دونستند. یکی دو سال گذشت و کلی آدم دیگه سال ۵۹-۶۰ فهمیدن که آخوندا رو باید(…)، ولی ما به اون‌ها هم توجهی نکردیم.

جنگ شد و کلی آدم بی‌گناه کشته شدند. یه عده اون روز‌ها فهمیدند که آخوندا رو باید (…) ولی ما به اون‌ها هم محل ندادیم.

۶۷ شد، داستان‌های منتظری واعدام‌ها، یه عده دیگه….اعتراضات دوران هاشمی و بگیر و ببند‌‌ها….یه عده دیگه، قلع و قمع مجلس پنجم (درسته شماره‌اش؟ همون مجلسه که قلع و قمع شد خلاصه)، یه عده دیگه…تیر ۷۸…یه عده. ماجرای اسفناک ۸۴…یه عده…سال ۸۸، خیلی‌‌ها. ۹۶.. یه عده دیگه. آبان…یه عده دیگه. داستان هواپیما…یه عده دیگه.

بله، الان این‌طوریه که به جای این‌که عده زیادی به اون پیرمرد‌‌ها بخندن، عده زیادی کنار اون پیرمرد‌ها نشستن و با هم دارند به گروهی دیگر می‌خندند که هنوز چشمشون به اینه که در مملکت آخوندا! اصلاحی رخ بده…ببینیم و تعریف کنیم.

وسط نوشتن این پست یادم اومد که یه زمانی کراوات چه چیز اگزاتیکی!(معادل فارسی خوب نیافتم) بود. ما اون عنفوان کودکی فقط می‌دونستیم که آقاجون قدیما کراوات داشته. شاید نشونمون هم داده بودند، یادم نیست. ولی در همین حد. کی فکرشو می‌کرد یه روزی کراوات رو بشه از مغازه خرید!!!

شب قدر

شب‌های قدر از معدود زمان‌هایی بوده که فکر کنم بیشتر سال‌ها توش چیزی نوشتم.

امشب باید نکته مهمی که از مطلب قبل جا موند رو اضافه کنم. یکی از مهم‌ترین سوژه‌های مراحل پنج‌گانه سوگواری برای ما ایرانی‌ها، آخوندا هستند. خدا رو شکر بیشترمون به مرحله پذیرش نرسیدیم. ایشالا که هیچ‌وقت نرسیم. به نظرم عقب‌مونده‌تر از همه در این مراحل اصلاح‌طلبان هستند که هنوز در حال انکارند. نمی‌فهمن چه بلایی سر خودشون و مملکت نازل شده. قاطبه ملت مظلوم ایران در مرحله خشم هستند یا از اون هم رد شدن به افسردگی رسیدند. ارزشی‌ها رو مثبت بهشون نگاه کنیم در حال چانه‌زنی با وجدان خودشون هستند که این اونی که میگن نیست. البته همه اینا جدا از کاسبان نامحترم این وضع هست که در طبقات مختلف هستند و بحثشون فرق داره.

امشب فردای روزی‌ هم هست که یک یا تعدادی موشک به ناوچه‌ خودی زدند و یک سری جان پاک دیگه رو هم سوزوندند رفت. میگن ناو ارتش زده ولی عده دیگه‌ای میگن قایق سپاه زده و اگه من یک درس از داستان هواپیما و اون سه روزی که باور داشتم داستان نقص فنی بوده گرفته باشم، اینه که اعتبار قابل توجهی برای حرف عده دیگه قائل باشم. دروغگویی ج ا دیگه از پاسخی برای شرایط خاص تبدیل شده به رویه، اونا حتما یه چیزی در هر حرفی که بزنن تغییر میدن که خدای نکرده حرف راست تحویل ملت نداده باشند.

از روز‌های خودمون هم این‌که مریم روز به روز داره بزرگ‌تر میشه و خیلی جالبه این بزرگ شدن! بیشتر انگیزه‌ام برای اینجا نوشتن اینه که یه روزی بچه‌ها این نوشته‌‌ها رو بخونن.

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار (پایان همه نوشته‌های وبلاگ کت‌بالو. از اولین وبلاگ‌هایی که می‌خوندم..سال ۸۱)

مراحل پنج‌گانه سوگواری

انکار, خشم , چانه زدن, افسردگی و پذیرش

پارسال پیدارسال بود که یه لایو اینستاگرامی دیدم، که توش یه خانمی داشت در مورد عزاداری و سوگواری بعد از تجربه تلخی که داشت صحبت می‌کرد. خوب ما همیشه مرگ رو دلیل موجه سوگواری می‌دونیم. حالا یا مرگ اطرافیان یا بیماری در خودمون که خبرآور مرگ باشه، و من همیشه به این مراحل پنج‌گانه توی اون زمینه نگاه کرده بودم. ولی این خانم حرف خیلی جالبی زد وسط صحبت‌هاش..گفت وقتی مثلا یه شکست می‌خوریم، یه موقعیت شغلی رو از دست می‌دیم، ضرر مالی می‌کنیم. توی همه‌ي این حالات هم این مراحل رو طی می‌کنیم…که برای من دیدگاه جدیدی بود.

من فک می‌کنم خیلی از افسردگی و اضطراب‌های خودم به این برمی‌گرده که برای اتفاقات گذشته از این مراحل رد نشدم. هنوز مثلا نپذیرفتم که ما دیگه شیراز زندگی نخواهیم کرد. یا من پزشکی نخوندم، یا خیلی چیز‌های دیگه که هر کدوم یه جایی اون وسط مسطا هستند و به مرحله پذیرش نرسیدند. حالا باید برم ببینم چطوری میشه تو این مراحل پیش رفت!

روز شیراز و تولد گوگوش و بقیه مسائل

به عنوان یک زخم‌ خورده گودر و بقیه شبکه‌های اجتماعی باید حواسم جمع باشه نوشتن تو اونا کافی نیست. از این روست که تقریبا همونا که توی توییتر نوشتم رو اینجا هم باید بنویسم.

اول این‌که من مثلا تایم‌لاین تر و تمیزی درست کردم و انواع دیگرستیز از هر نوعی رو به طرق مختلف از بلاک و میوت و …رد کردم چون این یه قلم رو نمی‌کشم. ولی توی چند روز اخیر کلی توییت مسلمان ستیزانه (کاشکی لااقل اسلام ستیز بودن) توی همین تایم‌لاین خودم دیدم. به عنوان کسی که سال‌‌ها قبل موضوع پایان‌نامه‌اش همین بنیادگرایی سکولار بوده که به فرم‌های مختلف هی توی فضای مجازی فارسی‌زبان تکرار میشه، جای تعجب نداره، ولی جای تاسف چرا.

این وضعیت دقیقا بازتاب آموزش‌های ج ا هست و باعث و بانیش اونه، ولی این چیزی از مسوولیت تک تک آدم‌هایی که با این موج‌ها همراه میشن یا خودشون شروعش می‌کنند کم نمی‌کنه. تراژدی داستان کجاست؟ این بحث‌ها بیشتر بین کاربران خارج از کشوره، داخل کشور که اسلام آخوندی داره با بقیه می‌ستیزه مهلت به بقیه ستیزا! نمیده.

این کاربران خارج کشور یادشون میره که از دید بقیه خارجیا، نه تنها با همه ایرانیان مسلمان دیگه، که با همه ایرانیان غیر‌مسلمان، با اعراب و پاکستانی‌ها و افغانستانی‌ها و …، تو یه دسته دیده میشن. وقتی شما خارج از کشور با احزاب دست‌راستی خارجی به طور عام و مسلمان به طور خاص ستیز همراه میشی، داری تیشه به ریشه خودت می‌زنی. مثل ‌‌‌‌Travel Ban ترامپ که به اسم Muslim Ban ، همه ایرانیان رو با هم راه نمیده، موج‌های بعدی و چه بسا بدتر این نژادپرستی آتیشش دامن همه ایرانی‌‌ها رو کنار بقیه مسلمان‌‌ها، که شدن نسخه جدید یهودی‌های زمان جنگ جهانی، خواهد گرفت. به این بنیادگرایان سکولار نوظهور که امیدی نیست (یاد پایان‌نامه‌ام بخیر)، امیدوارم درایت غربی‌ها به جایی رسیده باشه که وقایع اون زمان تکرار نشه.

گوگوشش یادمون نره! بدون هیچ توضیح اضافه باید بگم که گوگوش و الهه و احتمالا تعدادی دیگر از خوانندگان زمان شاه خیلی مسالمت‌آمیز رفتن حج، به هیچ‌جای هیچ کس هم برنخورد. هیچ‌کس هم تعجب نکرد. آدم‌های ضدمذهب بی‌اعتقاد وظیفه خودشون ندونستن بهشون یادآوری کنن که این‌طوری نمیشه. اگر هم اعتراضی بوده ممکنه از متعصبین قم بوده باشه که طبیعیه، جای اون اعتراض همون‌جاست. نه امروز که آدم‌‌هایی که به مذهب هیچ اعتقادی ندارند، وظیفه روزانه خودشون می‌دونن به مذهبی‌ها بگن چطوری مذهبی باشن درسته!

زکات علم

زکات علم امروز به طور اختصاصی برای خواننده‌های اینجا اینه که من تازه توی یه واحد درسی ‌‌Coursera به نام Science of Wellbeing اسم نوشتم که از دانشگاه ‌‌‌Yale هست. مبحثش شکافتن اتم و گشودن دریچه‌های جدید علم نیست. من تازه شروع کردم ولی به نظر میاد بخش عمده‌اش چیزهایی باشه که خودمون می‌دونیم ولی خودمونو می‌زنیم به اون راه. کسی که به من معرفیش کرد رو خیلی قبول دارم از همین رو دارم سعی می‌کنم جدی ادامه بدم! الان من آخر هفته اولم. اگه ثبت نام کردین خبر بدین با هم پیش بریم.

اتفاق جالب دیگه امروز این بود که مریم رفت اسمشو گوگل سرچ کرد که به نظرم یکی از مراحل رشدی مهمه.

و این‌که بعد از چند روزی بارون، هوا باز آفتابی شده و ما حیاط داریم و گل داریم و درخت میوه داریم و طبیعت سرسبز خیلی خوبه.


قدرت گرفته از وردپرس پارسی و هاست ابری پارس پک | طراحی شده توسط Fresh Sites ، ترجمه از مسعود گلچین