سعدیا

چون وبلاگ حال و هوای سعدی گرفته گفتم اندکی پند و اندرز که در دلم انباشته شده اینجا بنویسم برای خودم. همون‌طور که در ادامه می‌بینید واقعا به نظرم پند دادن به بقیه سودی نداره! ولی به علت حافظه ماهی‌گون شخص شخیص خودم می‌خوام چیزهایی که یاد گرفتم رو بنویسم که بعدا بهم یادآوری بشه.

-صبر و امید از با دوستان مروت، با دشمنان مدارا هم ضروری‌تره. اگر چیزی بر وفق مراد نیست صبر کن مراد میاد! و امیدوار باش به اومدنش.

-هدایت/راهنمایی/نجات/خوشبخت/عالم/باسواد کردن بقیه کار من نیست و به من هیچ ربطی نداره. خیلی اگر هنرمندم به داد خودم برسم (گفتم که نمی‌خوام بهتون پند و اندرز بدم!)

-برای هر کسی یک کاری روی این کره زمین هست که کس دیگری از پسش بر نمیاد. خیلی اشتباهه اگر این کار رو ول کنی و بری دنبال کارهایی که بقیه می‌تونند انجام بدهند، چه بسا بهتر از تو. اگر اون کار رو هنوز پیدا نکردی به بند صبر و امید مراجعه کن!

-رمز اون کار اینه که وقتی انجامش میدی کیف می‌کنی و هی به خودت میگی آفرین. البته زمان هم داره، شاید کاری که الان این شرط رو داره بعدا دیگه جوابگو نباشه. چشمهات رو باز نگه دار.

-استوانه از همه مهمتر است. این در واقع پند یک کارآفرین نمونه است که من شانس آوردم از خودش بشنوم. می‌گفت حواستون باشه نرید توی استوانه و بیرون نیایید. هر از گاهی از بیرون استوانه به خودتون و اوضاعتون نگاه کنید ببینید چطوره. به قول این خارجی‌ها از context و زمان/مکان فعلی برو بیرون، از دید ناظر آرمانی ببین داری چه غلطی می‌کنی. اگر غلط‌های خوبیه ادامه بده وگرنه از یک لگد محکم بهره برده همه‌اش رو شوت کن.

-برات مهمه پس دوباره می‌نویسم: نجات بشریت غلطی است گنده تر از دهان شما! برو برای خودت خوش باش و همین یک بشر رو دریاب، که نمی‌تونی دریابی. خواهشا بی‌خیال شو.pretty please!

از اینکه وقت خود را صرف خوندن مطالب باطل بنده نمودید متشکرم، به قول این جک‌های وایبری تحت نظرم دکتر حواسش بهم هست D:

زبان شیرین فارسی!

این‌که ما نوشته‌های قدیمی به زبان فارسی رو می‌تونیم بخونیم خیلی نعمت بزرگیه.

جالب‌ترین چیزش برای من اینه که خیلی وقت‌ها یه حس جدید یا یه نگاه تازه به دنیا یا این‌جور چیزها توی ذهن آدم میاد و بعد میری بینی شونصد قرن قبل یک آدمی دقیقا همین‌ حال تو رو حس کرده و نوشته. دنیای ما خیلی با اون زمان متفاوته اونقدر که مثل اینکه توی کرات مختلفی باشیم. بعد وقتی می‌بینی با وجود این همه تغییر از درون هنوز هم همون افکار و احساسات رو بشر داره یه حس خوبی داره!

خلاصه، من می‌خواستم پست بگذارم در باب سال ۲۰۱۵ و پیشنهاد کنم که همه امسال روابطشون رو جدی بررسی کنند، چون من خیلی تجربیات جدیدی داشتم امسال که از بابتشون خیلی خوشحالم. امیدوارم این تغییراتی که می‌خوام بدم سال ۲۰۱۵ رو خیلی بهتر از سال قبل بکنه.

منتها چیزی که توی ذهنم بود یه مقدار پیچیده بود و نوشتنش راحت نبود. به دلیل ماهیت موضوع خودسانسوری هم زیاد نصیبش می‌شد چون مدتیه که از این‌که چیزی میگم رو طرف نفهمه خسته شدم و آدمی که بفهمه هم کم پیدا میشه. بعد یهویی یه پست وبلاگی دیدم که یه چیزایی توی همون مایه‌ها نوشته بود. بهتر از اونش این بود که تیتر مطلب رو سرچ کردم واین قصیده سعدی رو دیدم و اصلا داغون شدم. دیدم دیگه نیازی به اینکه من چیزی بنویسم نیست. این شعر رو آویزه گوش خود کنید باشد که رستگار شوید (قصیده ادامه داره بیشتر، ولی چیزی که توی ذهن منه تا همینجاهاشه، با بقیه‌اش احتمالا سالهای بعد ارتباط برقرار می‌کنم. ناسلامتی طرف سعدیه خوب!!). باشد که سال ۲۰۱۶ رو با کلی خاطره شادمان شروع کنیم.

به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار

که بر و بحر فراخست و آدمی بسیار

همیشه بر سگ شهری جفا و سنگ آید

از آنکه چون سگ صیدی نمی‌رود به شکار

نه در جهان گل رویی و سبزهٔ زنخیست

درختها همه سبزند و بوستان گلزار

چو ماکیان به در خانه چند بینی جور؟

چرا سفر نکنی چون کبوتر طیار

ازین درخت چو بلبل بر آن درخت نشین

به دام دل چه فرومانده‌ای چو بوتیمار؟

زمین لگد خورد از گاو و خر به علت آن

که ساکنست نه مانند آسمان دوار

گرت هزار بدیع‌الجمال پیش آید

ببین و بگذر و خاطر به هیچ کس مسپار

مخالط همه کس باش تا بخندی خوش

نه پای‌بند یکی کز غمش بگریی زار

به خد اطلس اگر وقتی التفات کنی

به قدر کن که نه اطلس کمست در بازار

مثال اسب الاغند مردم سفری

نه چشم بسته و سرگشته همچو گاو عصار

کسی کند تن آزاده را به بند اسیر؟

کسی کند دل آسوده را به فکر فگار؟

چو طاعت آری و خدمت کنی و نشناسند

چرا خسیس کنی نفس خویش را مقدار؟

خنک کسی که به شب در کنار گیرد دوست

چنانکه شرط وصالست و بامداد کنار

وگر به بند بلای کسی گرفتاری

گناه تست که بر خود گرفته‌ای دشوار

مرا که میوهٔ شیرین به دست می‌افتد

چرا نشانم بیخی که تلخی آرد بار؟

چه لازمست یکی شادمان و من غمگین

یکی به خواب و من اندر خیال وی بیدار؟

مثال گردن آزادگان و چنبر عشق

همان مثال پیاده‌ست در کمند سوار

مرا رفیقی باید که بار برگیرد

نه صاحبی که من از وی کنم تحمل بار

اگر به شرط وفا دوستی به جای آود

وگرنه دوست مدارش تو نیز و دست بدار

کسی از غم و تیمار من نیندیشد

چرا من از غم و تیمار وی شوم بیمار؟

چو دوست جور کند بر من و جفا گوید

میان دوست چه فرقست و دشمن خونخوار؟

اگر زمین تو بوسد که خاک پای توام

مباش غره که بازیت می‌دهد عیار

گرت سلام کند، دانه می‌نهد صیاد

ورت نماز برد، کیسه می‌برد طرار

به اعتماد وفا، نقد عمر صرف مکن

که عن قریب تو بی‌زر شوی و او بیزار

به راحت نفسی، رنج پایدار مجوی

شب شراب نیرزد به بامداد خمار

ترسناک‌ترین آیه قرآن

۱- بالاخره موفق شدم این کی‌برد فارسی رو درست کنم و دوباره به نیم‌فاصله دست بیابم! دست و جیغ و هوراااا

۲- یکی از آیه‌های قرآن هست که مثل کابوس می‌مونه برای من. البته آیه عذاب و هشدار دهنده و اینها که زیاده، ولی به نظر من همه‌اش رو میشه به نوعی تفسیر کرد که بتونی فکر کنی این شامل من نمیشه و من مخاطبش نیستم. یعنی گروه یا رفتار خاصی رو داره نقد می کنه که آدم می تونه خودش رو قانع کنه من شاملش نیستم مثلا دروغ نگفتم یا دزدی نکردم یا دورو نبودم یا مشرک نیستم (که البته به نظرم بیشتر توجیهه، ولی لااقل توجیهش ممکنه!) اما این دو آیه به نظر من این راه فرار رو نداره. آیات ۱۰۳ و ۱۰۴ سوره کهف:

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُم بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا ﴿١٠٣ الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا ﴿١٠۴

بگو:آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه گردانم؟ کسانى‌اند که کوشش‌شان در زندگى دنیا به هدر رفته و خود مى‌پندارند که کار خوب انجام مى‌دهند.

آدم چطوری می تونه وقتی خودش می پنداره کار خوب انجام میده، بفهمه که جز زیانکارترین مردمه و برای بهبود وضعش کاری بکنه؟ به نظر من این مشکلی نیست که فقط افراد مذهبی باهاش درگیر باشند. فرد غیر مذهبی علاقه‌مند به زندگی اخلاقی هم با این چالش روبرو هست یا کسی که براش رشد شخصیتی‌اش مهم باشه. از کجا معلوم همه اونچه که می‌کنیم برای بهبود/رشد/پیشرفت خودمون اتفاقا بدترین تصمیمها نباشه؟ من امیدوارم پاسخ روان‌شناسانه‌ای وجود داشته باشه  که مثلا بشه تحلیل کرد و نشون داد دو جور حالت در مورد انسانهایی که فکر می‌کنند دارند کار درست رو انجام می‌دهند وجود داره و میشه بین اونی که در اشتباهه و اونی که نیست تمایزی قایل بود. وگرنه کلا چه امیدی باقی می‌مونه واسه آدم؟!

اگر از خواننده‌های اینجا کسی می‌تونه توضیحی بده که من مقداری از این بابت آرامش پیدا کنم لطفا دست به کار شده و خانواده‌ای را از نگرانی برهاند!

راست و حسینی درباره تجاوز

بعید می دونم کسی از خوانندگان این وبلاگ باشه که تا الان خودش یا فردی از آشنایانش توی ایران هدف زورگیری قرار نگرفته باشه. همیشه وقتی چنین خبری به گوش می رسه همه نصیحت می کنند که اگر چنین موردی پیش اومد مقاومت نکنید و درگیر نشید که خطرش بیشتره. آدم مالش بره ولی جان سالم در ببره لااقل، که به نظر توصیه منطقی ای هم میاد چون معمولا فرد زورگیر چاقویی چیزی همراهش هست که همراه آدم عادی نیست علاوه بر این که این کاره است! و تجربه داره. بنابراین درست نیست آدم ریسک کنه و باهاش درگیر بشه.

منتها یک توصیه دیگه هست که ازش غفلت میشه. تجاوز هم یه چیزیه مثل زورگیری، چند درجه بدتر. همون طور که زورگیری ممکنه برای همه اتفاق بیفته، تجاوز هم همینطوره. نه اینکه قربانی توش هیچ نقشی نداره، مگر قربانیان زورگیری بی تاثیر هستند؟ به هر حال یا جای خلوتی بودند یا شب بوده یا تنها بودند، حتما می شده با احتیاط خیلی بیشتر (مثلا هیچوقت تنها هیچ جا نرفتن!) احتمال زورگیری رو خیلی کم کرد. احتمال تجاوز رو هم ممکنه بشه کم کرد ولی هیچ کس تا وقتی توی جامعه است نمی تونه صد در صد از این خطر ایمن باشه.  منتها هیچ وقت کسی اگر این اتفاق براش بیفته برعکس زورگیری، با آب و تاب نمی شینه تعریف کنه همه جا. برای همینه که ما نمی شنویم و اون توصیه به خصوص لازم در شرایط ایران رو همه نشنیدند: اگر این اتفاق ناگوار افتاد و در چنین شرایطی گیر افتادید، مقاومت نکنید! گزینه هایی که ممکنه پیش بیاد این هاست:

۱- قربانی مقاومت نمی کنه و این اتفاق تلخ می افته. اگرچه خیلی ناگوار و ناراحت کننده است ولی این اتفاق برای خیلی ها افتاده. با درمانهای پزشکی و مشاوره و روانپزشکی میشه تا حد زیادی عواقبش رو جبران کرد.

۲- قربانی مقاومت می کنه. معمولا تجاوز چه نسبت به یک مرد باشه چه زن از طرف فردی که قدرت بدنی خوبی داره صورت می گیره. اگر قربانی آموزش رزمی یا توانایی بدنی ویژه ای نداشته باشه احتمال اینکه مقاومتش فقط منجر به آسیب بیشتر به خودش بشه زیادتره، مثل همون ماجرای زورگیری. خدای نکرده ممکنه این آسیبها مشکلات طولانی مدت ایجاد کنند یا بدتر از همه در درگیری قربانی جانش رو هم از دست بده.

۳- قربانی مقاومت می کنه و موفق میشه در بره. ولی به هر حال از این حادثه آسیب روحی و روانی و جسمی براش باقی خواهد موند تا حدی. که باز نیاز به مراقبت پزشکی و مشاوره و روانپزشکی داره تا خوب بشه.

۴- قربانی مقاومت می کنه ولی منجر به آسیب جدی یا قتل متجاوز میشه. چون عملا خیلی احتمالش کمه که بشه ثابت کرد که هیچ جور دیگه ای با آسیب کمتر، نمی تونسته از تجاوز جلوگیری کنه، مجرم هم میشه و زندان و اعدام و …هم میاد روی اون اتفاق تلخ و خودش و خانواده اش رو بیش از پیش بر باد میده.

متاسفانه در هیچ حالتی به دستگاه عدالت امیدی نیست و در این ماجرا خودمون هستیم و خودمون. چون اگر قربانی جان سالم به در ببره و متجاوز هم طوریش نشده باشه و قربانی شکایت کنه، باید ثابت کنه خودش نمی خواسته و برخوردهایی که توی سیستم میشه عملا در حد برخورد با تن فروش خواهد بود، و این وسط بسته به وضعیت تاهل اگه نتونه ثابت بکنه رابطه به زور بوده ، که چون متجاوز طوریش نشده خیلی سخته، شلاق یا حتی اعدام هم براش پیش بیاد. در این حد خنده داره سیستم یعنی.

یا متجاوز بلایی سرش اومده که اصولا جای شاکی و متهم عوض میشه و قربانی باید از خودش دفاع هم بکنه که چرا این کار رو کرده، و بعد که متهم هم شد و مجازات هم شد مثلا یه عده اعتراض هم می کنند که چرا خوب از متجاوز و خانواده اش عذرخواهی نکردید وگرنه این طوری نمی شد!

به نظر من اگر چه یک گزینه بهتر وجود داره در این شرایط (گزینه سه)، اون هم بدون تبعات نیست و آسیب می رسونه به قربانی. از اون طرف دو و چهار هر دو واقعا گزینه های ترسناکی هستند. دو از ترس متجاوز و چهار از ترس فرشته عدالت. این اتفاق ها هم برای آدمهای توی فیلمها نمی افتند. همین من و شمای خواننده یک روز ممکنه تو همچین شرایطی گیر کنیم. واسه همین به نظر من لازمه همه به همچین خطری فکر کنند و اگر خدای نکرده پیش آمد، حواسشون باشه انتخابی که می کنند ممکنه چه نتایجی در بر داشته باشه. اون قدری اش که دست قربانی نیست که هیچ، ولی این چهار گزینه فوق دست قربانی هستند تا حد زیادی.

**توضیح واضحات: این پست رو به یاد ریحانه جباری نوشتم. به نظرم داستان ریحانه به این سادگی ها تمام نخواهد شد و امیدوارم شروعی باشه برای بهبود وضعیت فعلی برخورد قضایی با این موارد. ولی تا زمانی که اوضاع همینه خودمون باید مواظب خودمون باشیم که ریحانه های دیگه ای دست جلاد نیفتند.

** خیلی چیزهای دیگه در مورد ریحانه میشه نوشت. ولی تلخ دوست ندارم بنویسم. این یکی رو هم نوشتم چون کاربردیه. به نظرم لازمه همه بدونند و بهش فکر کنند.

چرا “من فمینیست نیستم” کلا غلط است!

10659422_741937029195156_262413964789578600_n

حکایت: من سر چهارراه ایستادم شما میایید کنار من، بهتون میگم من عارفه هستم فرزند محمدرضا. بعد شما میرید اون طرف چهارراه، یکی بهتون میگه اون عارفه است فرزند غلامرضا. شما هم خانوادگی از غلامرضاها بدتون میاد. حالا میاین یه مشت می زنید تو دماغ من، یا به طرف می گید نه خودش گفت اسم باباش محمدرضاست؟

روضه: یکی از مصایب زنان هم همینه که خیلی زیرپوستی این تلقی ایجاد شده و بعد هم محکم شده که زنان دیگه به همه حقوق خودشون رسیدند، و الان کلا زمان فمینیسم و امثال اون گذشته. این مساله اونقدر غلطه که اصلا آدم نمی دونه باید کدوم ورش رو بگیره، از خشونتهای خانگی بگیر تا تبعیض در سطوح مدیریتی و از مشکلات خانوادگی تا مسائل حقوقی، برای هرکدوم کلی آمار و مثال میشه آورد که نشون میده اوضاع چقدر خرابه. همه جای دنیا هنوز هم حقوق زنان در حد یک “انسان”، رعایت نمی شه. و این به معنی نیست که حقوق مردان کاملا داره رعایت میشه، نه. البته حقوق مردان سفیدپوست طبقه متوسط به بالا در حد خیلی بیشتری نسبت به بقیه رعایت میشه، اما اکثر انسان ها همه به نوعی گرفتار تبعیض هستند. این که من در این متن خاص بهشون اشاره نمی کنم برای اینکه موضوع صحبت، تبعیض به خاطر جنسیت هست که کنار همه انواع دیگر تبعیض (تبعیض به خاطر نژاد، ثروت، طبقه اجتماعی، ملیت،دین، چاقی! سن و کلی مدل تبعیض دیگه) هنوز وجود داره.

پیام اخلاقی: چرا “من فمینیست نیستم” غلط است؟ به همون دلیل که هر گونه تفکر نژاد پرستانه غلطه. به همون دلیل که هر نوع تفکر ضد یهودی غلطه، به همون دلیل که حمایت از هر نوع تبعیض بین انسانها غلطه.  این غلط بودن به این معنی نیست که آدم نژاد پرست وجود نداره، آدم ضد یهود وجود نداره، تفکر و رفتار تبعیض آمیز علیه فقرا وجود نداره. ولی خیلی کم پیش میاد کسی خیلی سربلند بنویسه یا بگه : من از قوم یهود متنفرم و معتقدم باید علیه این گروه فلان کرد. یا توی یه جمع بگه بچه ها، من نژاد پرستم. ببینید دیگه مردسالاری چه جور جونوریه که تونسته کار آدمها رو به جایی برسونه که راست راست توی چشم کلی آدم توی یک جمع بزرگ سرشون رو بلند کنند و بگن من فمینیست نیستم.

توضیح حکایت: چرا یک عده می گن ما فمینیست نیستیم؟

یا معتقدند تبعیضی بین زن و مرد وجود نداره. که این عده احتمالا کورند. کار زیادی براشون از دست ما بر نمیاد.

یا معتقدند فمینیسم چیز بدیه. که می رسیم به حکایت ما. خوب دوست من، برو تو یوتیوب ببین در مورد هر دینی، مثلا اسلام، مثلا مذهب شیعه، مثلا مسیحیت و … چه سخنان روشنگرانه ای هست که نشون میده چطور پیروان این دین همه وحشی و نادان و عقب مانده و چه و چه هستند. این باعث میشه شما راحت هرکی اون دین رو داشت رو وحشی و نادان و … بدونی؟ یا اگر با چنین کسی روبرویی دو کلوم ازش می پرسی ماجرا چیه و اون برات توضیح میده اون روشنگران محترم چه جوری یک کلاغ چهل کلاغ کردند. کدوم فمینیستی گفته مثلا زنها از مردها بهترند، یا زن و مرد با هم هیچ فرقی ندارند، یا زن ها باید از مردها انتقام بگیرند، یا این جور چرندیات؟ بله مقاله و سخنرانی و … در این زمینه ها مثل همون روشنگری های توی یوتیوب از طرف مخالفین زیاده، ولی خود فمینیست ها کی چنین چرندیاتی گفتند (یعنی اجماع داشتند سر چنین چیزهایی)؟

۱- مثل هر دین و مذهب و فرقه ای فمینیسم هم هزار و یک شعبه و نظریه و …توش هست و به خیلی هاش هم نقد وارد هست. ولی ما برای رد کردن کل فمینیسم باید وجه اشتراک همه این ها رو بگیریم.

۲- بنیان فمینیسم بر این بناست: تبعیض بر مبنای جنیست اشتباهه و ما برای رفع این تبعیض تلاش می کنیم. حالا کی فمینیست نیست؟ کی حاضره زنی به خاطر زن بودن از حقوق انسانی خودش محروم بشه یا مردی به خاطر مرد بودن؟ مسئله رفع تبعیض بین انسانهاست. آخه شما موافقید کسی به خاطر افغانی بودن حق تحصیل و کار نداشته باشه مگر با اجازه یک ایرانی، یا نتونه بدون اجازه یک ایرانی از خونه اش خارج بشه؟ عیبی نداره کسی به خاطر اینکه رنگ پوستش سیاهه همیشه حقوق کمتری از شما بگیره؟ پس چطور حاضرید به خاطر زن/مرد بودن چنین اتفاقی برای کسی بیفته؟ اگر موافق نیستید با این تبعیض، تلاش بی خود نکنید. چه بخواهید چه نخواهید، شما فمینیست هستید!

حس خوب محرم

نمی دونم حاصل کار تبلیغاتیه یا واقعا مسئله روان شناسانه و اینهاست ولی من ارتباطی که با امام حسین برقرار می تونم بکنم رو با بقیه امام ها ندارم. هنوز هم پرافتخار ترین روز عمرم روز عاشورای چند سال (؟!) پیشه، معنوی ترین حس رو توی محرم دارم. با همه حرف و حدیثهایی که در مورد زیارت عاشورا هست لذت می برم از خوندنش. برای همین الان خیلی خوشحالم که دوباره محرم اومده. انگار ماه رمضون باشه. خوشحالم که باز روز عاشورا مثل هر سال میرم از یه جایی که تا سال بعد گم میشه چند تا فیلمی که از اون روز خدایی داریم رو می بینم (و الان هم استرس دارم که پیداشون می تونم بکنم یا نه!). که اربعین شله زرد بخوریم، که بریم جاهای مختلف که مراسمشون رو دوست ندارم، ولی شام و مقداری مشاهدات مردم شناسانه به رفتنش می ارزه. خلاصه چه خوب که محرم اومد. خدایا شکرت.

یه مقدار زیادی از ،این حس خوب هم برمیگرده به مامان امیر. دیده بودم که محرم رو دوست داشت. حیف که نیست که مطمئن بشم ایشون هم رابطه اش با امام حسین یه جور دیگه بود یا نه. قدیس بود روی زمین. چه خوب که برای همون مدت کوتاه دیدمشون. خدا رحمتشون کنه.

در ستایش کارهای کوچک!

نمی دونم بقیه دنیا هم همی مدلیه یا نه چون من فقط یک بار توی ایران بزرگ شدم، ولی اونجا ما خیلی با این فکر بزرگ میشیم که من باید دنیا رو تکون بدم و کارهای بزرگ بکنم و تاثیر گذار باشم و اینها…که البته معمولا بعد از ورود به دانشگاه و کار و …کم کم همه اش فراموش میشه و می چسبیم به زندگی خودمون.  آدم توی اون دوران هی بسته به علایقش دانشمندها یا هنرمندهای بزرگ یا سیاست مدارها یا بازرگان ها خلاصه امثال اینها که شهرت زیادی دارند رو برای خودش الگو می کنه، بعدش هم که می بینه شدنی نیست امثال اونها شدن دیگه کلا بی خیال تاثیر مثبت روی جهان گذاشتن میشه. الان فکر می کنم کاش اون موقعها یاد گرفته بودم کارهای کوچک چقدر می تونه دنیا رو عوض کنه. شاید باعث می شد مسیر بهتری رو انتخاب کنم (همه مون یعنی انتخابهای بهتری می کردیم) و بعدش هم ناامید نمی شدیم. فیلم اثر پروانه ای رو دیدید؟

دیروز داشتم داستان محمد بوعزیزی رو می خوندم. کسی که اعتراضات مردمی در تونس با خودسوزی اون شروع شد و بعد به بقیه کشورهای عربی و سوریه رسید و خدا می دونه چقدر آدم آواره شدند و چقدر کشته شدند و بعد توی سوریه گروه های تندرو قدرت گرفتند و کم کم برای خودشون خلافت تشکیل دادند بعد سه روزه! نصف عراق رو گرفتند شدند داعش و باقی داستان هم هنوز در حال نوشتنه.

تصور کنید اگر یک نفر در زندگی بیست و شش ساله بوعزیزی اثری گذاشته بود که باعث می شد اون فرد شغل پایداری داشته باشه، امروز دنیا چقدر فرق می کرد؟ یا اگر اون روز افسری که سراغ بوعزیزی رفته بود و همراهیانش از دنده چپ بلند نشده بودند و بساط این بنده خدا رو به هم نمی ریختند چقدر همه چیز فرق می کرد. یا یک جمله، عبارت، حرفی رو این یک نفر شنیده بود که آرومش می کرد و باعث میشد از شدت خشم دست به خودسوزی نزنه. این یک مثال خیل دراماتیکه ، ولی واقعا یک کاری که به نظر خیلی کوچیک می اومده و شاید اگر انجام داده می شد طرف هیچ احساس این که من دنیا رو تکون دادم بهش دست نمی داد، واقعا می تونسته زندگی کلی آدم و تاریخ بشر روی کره زمین رو کلا تغییر بده.

خلاصه باید قدر همین کارهای کوچیکی که می تونیم انجام بدیم رو دونست. هرکدومش در هر لحظه روی زندگی میلیونها آدم دیگه اثراتی می گذاره که ممکنه ما هیچوقت هم ازش باخبر نشیم، ولی واقعا مهمه. وقتی اهمیتش رو بدونیم بهش بیشتر توجه می کنیم، هم دنیا قشنگتر میشه هم خودمون حس بهتری داریم.

تست حال

هر چی که سن آدم بالا میره یا تجربه هاش که بیشتر میشه، پیش میاد که آدمهای جوونتر/بی تجربه تر ازش راهنمایی و مشاوره و کمک و امثال اینها بخوان. برای من هم تک و توک پیش اومده. در حدی که برای من رخ میده که چیزی نیست، ولی بعضی وقتها ممکنه تعداد اینها اونقدر زیاد باشه که واقعا وقت و حوصله زیادی ببره و عملا خیلی ها فرصتی براش نداشته باشند، به خصوص که احتمالا هرچی طرف پربارتر و سر شلوغتر باشه احتمالا زیادتر از این موارد براش پیش میاد.

من تازگی یک پدیده ای به نام تست حال! رو ابداع کردم که می تونه مشکل این افراد گرفتار رو حل کنه. و از اون مهمتر به رایگان نتیجه تحقیقاتم رو در اختیار همگان قرار میدم.

روش کار به این صورته:

۱-درخواست فرد مقابل رو بررسی می کنید. اگر در کمتر از پنج دقیقه میشه جوابش رو داد و هنوز در حد پنج دقیقه می تونید وقت پیدا کنید، جواب بدید. اگر در حد پنج دقیقه هم وقت ندارید کم کم به فکر استخدام دستیار باشید! بقیه شماره ها را کاری ندارید! اگر بیشتر از پنج دقیقه وقت می خواد برین شماره دو.

۲-اگر درخواستی که فرد داره (مشاوره، راهنمایی، پروژه دونفره و امثال اون)، بیشتر از پنج دقیقه وقت می خواد که معمولا هم همینطوره، خیلی هیجان زده نشید و جلوی احساسات انسان دوستانه، علم پیش برانه، جهان تکان دهنده،‌کار آفرینانه و غیره (بسته به اینکه کی هستید!) خود را گرفته و چند نفس عمیق بکشید. برید شماره سه

۳-درخواست رو بررسی کنید. معمولا به این صورته که فرد مقابل هیچ وقتی در این زمینه به جز تایپ چند خط ایمیل انجام نداده ولی در مقابل شما باید کلی فکر کنید و مقایسه کنید و بنویسید تا جواب خوبی بهش بدید. این معامله مناسبی نیست دیگه. به خصوص که در اکثر موارد فرد احتمالا هیجان زده شده و سریع اومده به شما ایمیل زده و همین که موضوع کمی وقت و انرژی درست حسابی بخواد کلا بی خیال میشه (من تو زندگی ام زیاد از این هیجانها داشتم می دونم!). با توجه به مدل در خواست در حد همون پنج دقیقه یک درخواست از طرف بکنید. معمولا درخواست نوشتن یک متن/تهیه یک لیست، بسته به نوع درخواست و موضوع خوب جواب میده. ولی موردی ممکنه موارد دیگه هم به درد بخوره. یه چیزی که در حد نیم – یک ساعت نشستن و فکر کردن بخواد، یا مثلا مستلزم رفتن پیش یک نفر و صحبت حضوری باهاش باشه، هرچیزی که وقت و انرژی بخواد. این همون تست حال می باشد که به شما نشون میده طرف مقابل کلا حال داره یا نه!

۴- بعد از انجام مرحله سه، ۹۹/۹۹ درصد افراد ناپدید میشن و شما حتما وقت کافی برای اون ۰.۰۱ درصد دارید که کمکشون کنید.

۵- پایان عملیات

یک بار دیگه باید اعتراف کنم من در جوونی زیاد از این وقتها از مردم تلف کردم که اگه یه تست حال داشتند هیچوقت به فنا نمی رفت. الان با این کار دارم تلاش می کنم وجدانم کمی راحت شه و بلکه با خاطر وقتهایی که الان نجات داده میشه بار گناهم سبکتر بشه! این روش رو میشه به زمینه های دیگه زندگی هم تعمیم داد. به قول قدیمیا برای کسی بمیر که برات تب کنه. باید برای کسی وقت گذاشت که خودش حاضره وقت صرف کنه. طراحی تست حالش کمی تغییر می خواد ولی جواب میده.

تفکر زنانه و مردانه، برداشت دوم!

پست قبلی رو من با موبایل و خیلی سرسری نوشته بودم که چیزی توی ذهنم بود نپره! البته بیشتر نوشته های این وبلاگ همین طوری هستند، بلند بلند فکر کردن های من و در بیشتر مواقع بعد از نوشتن تازه کم کم موضوع برای خودم روشن تر میشه و چیزهای جدیدی به ذهنم میاد. این توضیح رو هم برای اون نوشته میدم هم کلا که اینجا رو خیلی جدی نگیرید خلاصه.

اما بعد از نوشتن اون  و کمی حرف زدن با امیر، به نتایج جدیدی رسیدم :)) که میشه اصلاحیه اون نوشته.

هنوز هم نظرم همون هست که در دنیای امروز تعادل قدرت بین تفکر زنانه و مردانه وجود نداره و کفه دیدگاه مردانه و جهان بینی مردانه و راه و روش مردانه و اینها کلا زورشون به مدل زنانه چربیده، و این عدم تعادل یکی از زشتی های دنیای ماست و باید برای رفعش قدم برداریم. اولین گام در این راه هم تلاش برای رفع هرگونه تبعیض بر اساس جنسیته و تازه بعد از این قدم باید کلی زحمت کشید تا یک طول تاریخ تبعیض رو بشه از ذهن و روان و آداب و رسوم و …اثراتش رو برد تا شاید یک روزی یک زن / یک مرد واقعا بتونه حس کنه که تبعیض جنسیتی نداریم.

اما در مورد اون نوشته، باز باهاش موافقم که زشتی های دنیای امروز، حاصل یک مدیریت و جهان بینی مردانه است. اما موافق نیستم که اگر مدیریت و تفکر و راه و روش دنیا زنانه بود الان اینجا بهشت بود. دنیا به احتمال قریب به یقین همین مقدار زشت بود، اما از یک نوع دیگه و خیلی متفاوت با وضع فعلی، یه مدل دیگه.

زنانه و مردانه فضیلت و رذیلت نیستند. در هر کدوم خوبی هست و زشتی و نازیبایی هم هست. یکی از مشکلات دنیای ما تبعیض بین این دو شیوه هست، اما مشکل جدی تری که وضع ما رو اینقدر تاسف بار کرده و البته به اون تبعیض جنسیتی هم دامن می زنه، ما اینه که در راهی که میریم رذیلتها دست بالا رو دارند به جای فضیلتها. چه زنانه و چه مردانه، آدمهای خوبی نیستیم!

** توضیج واجب: زنانه و مردانه در متن اشاره به جنسیت فرد خاص ندارند. به نظر من هر فردی ترکیبی از این دو در وجودش هست. از نظر آماری بیشتر مردها تفکر مردانه قوی تری دارند قطعا و زن ها هم، ولی مردهایی هستند که تفکر زنانه خیلی قوی تری از خیلی زنها دارند و زنهایی که برعکس. و هردوی این دو دسته هم به اندازه بقیه آدمها حق دارند مطابق میل خودشون زندگی کنند.  متاسفانه ماها خیلی زیاد به هر دوی این گروه ها ظلم می کنیم به خاطر کلیشه های جنیستی که توی ذهنمون داریم.

تفکر زنانه و مردانه

این نوشته رو باید خوند. با ایده پشتش موافقم. در مورد جزییاتش میشه بحث کرد، در مورد عبارت مردها هم باهاش موافق نیستم.
به نظرم همه مردها مثل هم نیستند، همه زنها هم. اما تفکر زنانه و تفکر مردانه وجود داره و در هر آدمی طیفی از هر کدوم وجود داره. به نظر من وضع فعلی دنیا رو فقط مردها اینطوری نکردند. زنان قدرتمند هم در گذشته بودند هم الان هستند، ولی چه زن و چه مرد، تفکر مردانه داشتند و نتیجه عدم تعادل بین قدرت این طرز تفکر و طرز تفکر زنانه است که چنین دنیای زشتی درست می کنه.

بعدا اضافه شد: متاسفانه اون وبلاگ کلا آرشیوش رو برداشته. من برای معلوم شدن اینکه ماجرا چی بوده متن اون پست رو از فیدلی در ادامه مطلب می گذارم. ادامه خواندن Continue reading