زندگی ساده

زندگی ساده

یه مدت زیادی بود که من از شدت در حال انفجار بودن خونه در حال انفجار بودم! اونقدر که واقعا مونده بودم چیکار کنم و عملا وضعیت انفجار رو به عنوان سرنوشت مختوم پذیرفته بودیم. یکی از آخرین اهرمهای فشاری که به ذهنم رسید دعوت کردن یکی از آشنایان اینجا بود که با خودم گفتم قبل از اومدن اون هرطوری که باشه این وضع سامان پیدا می کنه (قبلا زیاد اومدن کسی باعث سامان یافتن اوضاع خونه شده بود. ولی کلا تا پیش از این و به خصوص تا پیش از شخصیت یافتن مریم تا این حد، اگر چه نابسامان می شد اوضاع، ولی هیچ وقت به این حالت نمی رسید. قدرت تخریب مریم با ده بیست تا از ما هم قابل مقایسه نیست، بیشتره!). خلاصه اون آشنا رو دعوت کردم و یک کمی هم تلاش کردم ولی روز قبل از اومدنش هرچی نگاه کردم دیدم آنچه که ما داریم به هر حال توی فضاهای موجود در این خونه مرتب شدنی نیست! و باهاش تماس گرفتم گفتم فعلا این قرارمون کنسل بشه تا بعد :))

همینجا اشاره ای داشته باشم به یک خانم خارجی که برای این وضع مخفف جالبی ساخته :  CHAOS (Can’t Have Anyone Over Syndrome ولی خوب راهکارهاش برای اوضاع ما جوابگو نبود.

کم کم خودم متوجه شده بودم البته که نیازمند یک بار بیرون ریختن همه زندگی و سپس بازگرداندنشون به سر جاشون هستیم تا بلکه این جابجایی بتونه این خرت و پرتهای بی جا رو جادار بکنه. توی همین مدتی که مامان اینها بودند هم صحبت این چیزها شد و بابا به زندگی مینی مالیستی اشاره کرد که خودم هم قبلا راجع بهش خونده بودم.

شبش یک کمی سرچ کردم و این وبلاگ رو پیدا کردم که در این زمینه خیلی نوشته داره و یک کتاب هم داره. الان دارم پست هاش رو می خونم و در همین سه روز گذشته هم از خونه چهل متری خودمون موفق شدم تا این لحظه ده تا پلاستیک بزرگ خارج کنم. دور نمی ریزیم البته. بیشترش لباس و کفش بود که میدیم به خیریه ها. مقداری هم خرت و پرت قابل استفاده به خصوص اسباب بازی بود که در اتاق طلایی ننسن گذاشتیم و برده شد. دو سه مورد مفیدتر هم رفتند به eBay تا ببینیم فروخته خواهند شد یا اونها هم به مسیر خیریه منتقل میشن!

این ها فقط لباس بوده به طور عمده و من شاید یک سوم فضاهای موجود رو از چیزهایی که دلم می اومده! خالی کردم. یعنی چیزهایی که دلم می خواسته همه شون رو نگه داشتم. تازه بعد از تموم شدن کل خونه که فکر کنم کلی دیگه هم خروجی بده بیرون، میشه دور جدیدی رو شروع کرد و توش فقط چیزهایی رو نگه داشت که بهشون نیاز داریم. تا همین حدش هم که پیش رفته اتاقمون کلی بزرگتر شده و اون حس انفجار رفته و یک کمی میشه نفس کشید. ولی هنوز خیلی مونده. اگر خیلی پیشرفت حاصل بشه همزمان با مذاکرات هسته ای من هم اخبار موفقیتهام رو منتشر می کنم D:

کلا سبکباری خیلی خوبه. همه رو دعوت می کنم به چالش انتخاب یک پلاستیک پر از آنچه که لازم ندارند و اهدا/فروش/ بازیافتش باشد که حالش رو ببرند و نفس تازه ای بکشند. تازه این مقدار خرت و پرت ما مال یک خونه چهل متریه، ببینید توی بقیه خونه ها چه خبره!

راست و حسینی درباره تجاوز

بعید می دونم کسی از خوانندگان این وبلاگ باشه که تا الان خودش یا فردی از آشنایانش توی ایران هدف زورگیری قرار نگرفته باشه. همیشه وقتی چنین خبری به گوش می رسه همه نصیحت می کنند که اگر چنین موردی پیش اومد مقاومت نکنید و درگیر نشید که خطرش بیشتره. آدم مالش بره ولی جان سالم در ببره لااقل، که به نظر توصیه منطقی ای هم میاد چون معمولا فرد زورگیر چاقویی چیزی همراهش هست که همراه آدم عادی نیست علاوه بر این که این کاره است! و تجربه داره. بنابراین درست نیست آدم ریسک کنه و باهاش درگیر بشه.

منتها یک توصیه دیگه هست که ازش غفلت میشه. تجاوز هم یه چیزیه مثل زورگیری، چند درجه بدتر. همون طور که زورگیری ممکنه برای همه اتفاق بیفته، تجاوز هم همینطوره. نه اینکه قربانی توش هیچ نقشی نداره، مگر قربانیان زورگیری بی تاثیر هستند؟ به هر حال یا جای خلوتی بودند یا شب بوده یا تنها بودند، حتما می شده با احتیاط خیلی بیشتر (مثلا هیچوقت تنها هیچ جا نرفتن!) احتمال زورگیری رو خیلی کم کرد. احتمال تجاوز رو هم ممکنه بشه کم کرد ولی هیچ کس تا وقتی توی جامعه است نمی تونه صد در صد از این خطر ایمن باشه.  منتها هیچ وقت کسی اگر این اتفاق براش بیفته برعکس زورگیری، با آب و تاب نمی شینه تعریف کنه همه جا. برای همینه که ما نمی شنویم و اون توصیه به خصوص لازم در شرایط ایران رو همه نشنیدند: اگر این اتفاق ناگوار افتاد و در چنین شرایطی گیر افتادید، مقاومت نکنید! گزینه هایی که ممکنه پیش بیاد این هاست:

۱- قربانی مقاومت نمی کنه و این اتفاق تلخ می افته. اگرچه خیلی ناگوار و ناراحت کننده است ولی این اتفاق برای خیلی ها افتاده. با درمانهای پزشکی و مشاوره و روانپزشکی میشه تا حد زیادی عواقبش رو جبران کرد.

۲- قربانی مقاومت می کنه. معمولا تجاوز چه نسبت به یک مرد باشه چه زن از طرف فردی که قدرت بدنی خوبی داره صورت می گیره. اگر قربانی آموزش رزمی یا توانایی بدنی ویژه ای نداشته باشه احتمال اینکه مقاومتش فقط منجر به آسیب بیشتر به خودش بشه زیادتره، مثل همون ماجرای زورگیری. خدای نکرده ممکنه این آسیبها مشکلات طولانی مدت ایجاد کنند یا بدتر از همه در درگیری قربانی جانش رو هم از دست بده.

۳- قربانی مقاومت می کنه و موفق میشه در بره. ولی به هر حال از این حادثه آسیب روحی و روانی و جسمی براش باقی خواهد موند تا حدی. که باز نیاز به مراقبت پزشکی و مشاوره و روانپزشکی داره تا خوب بشه.

۴- قربانی مقاومت می کنه ولی منجر به آسیب جدی یا قتل متجاوز میشه. چون عملا خیلی احتمالش کمه که بشه ثابت کرد که هیچ جور دیگه ای با آسیب کمتر، نمی تونسته از تجاوز جلوگیری کنه، مجرم هم میشه و زندان و اعدام و …هم میاد روی اون اتفاق تلخ و خودش و خانواده اش رو بیش از پیش بر باد میده.

متاسفانه در هیچ حالتی به دستگاه عدالت امیدی نیست و در این ماجرا خودمون هستیم و خودمون. چون اگر قربانی جان سالم به در ببره و متجاوز هم طوریش نشده باشه و قربانی شکایت کنه، باید ثابت کنه خودش نمی خواسته و برخوردهایی که توی سیستم میشه عملا در حد برخورد با تن فروش خواهد بود، و این وسط بسته به وضعیت تاهل اگه نتونه ثابت بکنه رابطه به زور بوده ، که چون متجاوز طوریش نشده خیلی سخته، شلاق یا حتی اعدام هم براش پیش بیاد. در این حد خنده داره سیستم یعنی.

یا متجاوز بلایی سرش اومده که اصولا جای شاکی و متهم عوض میشه و قربانی باید از خودش دفاع هم بکنه که چرا این کار رو کرده، و بعد که متهم هم شد و مجازات هم شد مثلا یه عده اعتراض هم می کنند که چرا خوب از متجاوز و خانواده اش عذرخواهی نکردید وگرنه این طوری نمی شد!

به نظر من اگر چه یک گزینه بهتر وجود داره در این شرایط (گزینه سه)، اون هم بدون تبعات نیست و آسیب می رسونه به قربانی. از اون طرف دو و چهار هر دو واقعا گزینه های ترسناکی هستند. دو از ترس متجاوز و چهار از ترس فرشته عدالت. این اتفاق ها هم برای آدمهای توی فیلمها نمی افتند. همین من و شمای خواننده یک روز ممکنه تو همچین شرایطی گیر کنیم. واسه همین به نظر من لازمه همه به همچین خطری فکر کنند و اگر خدای نکرده پیش آمد، حواسشون باشه انتخابی که می کنند ممکنه چه نتایجی در بر داشته باشه. اون قدری اش که دست قربانی نیست که هیچ، ولی این چهار گزینه فوق دست قربانی هستند تا حد زیادی.

**توضیح واضحات: این پست رو به یاد ریحانه جباری نوشتم. به نظرم داستان ریحانه به این سادگی ها تمام نخواهد شد و امیدوارم شروعی باشه برای بهبود وضعیت فعلی برخورد قضایی با این موارد. ولی تا زمانی که اوضاع همینه خودمون باید مواظب خودمون باشیم که ریحانه های دیگه ای دست جلاد نیفتند.

** خیلی چیزهای دیگه در مورد ریحانه میشه نوشت. ولی تلخ دوست ندارم بنویسم. این یکی رو هم نوشتم چون کاربردیه. به نظرم لازمه همه بدونند و بهش فکر کنند.

چرا “من فمینیست نیستم” کلا غلط است!

10659422_741937029195156_262413964789578600_n

حکایت: من سر چهارراه ایستادم شما میایید کنار من، بهتون میگم من عارفه هستم فرزند محمدرضا. بعد شما میرید اون طرف چهارراه، یکی بهتون میگه اون عارفه است فرزند غلامرضا. شما هم خانوادگی از غلامرضاها بدتون میاد. حالا میاین یه مشت می زنید تو دماغ من، یا به طرف می گید نه خودش گفت اسم باباش محمدرضاست؟

روضه: یکی از مصایب زنان هم همینه که خیلی زیرپوستی این تلقی ایجاد شده و بعد هم محکم شده که زنان دیگه به همه حقوق خودشون رسیدند، و الان کلا زمان فمینیسم و امثال اون گذشته. این مساله اونقدر غلطه که اصلا آدم نمی دونه باید کدوم ورش رو بگیره، از خشونتهای خانگی بگیر تا تبعیض در سطوح مدیریتی و از مشکلات خانوادگی تا مسائل حقوقی، برای هرکدوم کلی آمار و مثال میشه آورد که نشون میده اوضاع چقدر خرابه. همه جای دنیا هنوز هم حقوق زنان در حد یک “انسان”، رعایت نمی شه. و این به معنی نیست که حقوق مردان کاملا داره رعایت میشه، نه. البته حقوق مردان سفیدپوست طبقه متوسط به بالا در حد خیلی بیشتری نسبت به بقیه رعایت میشه، اما اکثر انسان ها همه به نوعی گرفتار تبعیض هستند. این که من در این متن خاص بهشون اشاره نمی کنم برای اینکه موضوع صحبت، تبعیض به خاطر جنسیت هست که کنار همه انواع دیگر تبعیض (تبعیض به خاطر نژاد، ثروت، طبقه اجتماعی، ملیت،دین، چاقی! سن و کلی مدل تبعیض دیگه) هنوز وجود داره.

پیام اخلاقی: چرا “من فمینیست نیستم” غلط است؟ به همون دلیل که هر گونه تفکر نژاد پرستانه غلطه. به همون دلیل که هر نوع تفکر ضد یهودی غلطه، به همون دلیل که حمایت از هر نوع تبعیض بین انسانها غلطه.  این غلط بودن به این معنی نیست که آدم نژاد پرست وجود نداره، آدم ضد یهود وجود نداره، تفکر و رفتار تبعیض آمیز علیه فقرا وجود نداره. ولی خیلی کم پیش میاد کسی خیلی سربلند بنویسه یا بگه : من از قوم یهود متنفرم و معتقدم باید علیه این گروه فلان کرد. یا توی یه جمع بگه بچه ها، من نژاد پرستم. ببینید دیگه مردسالاری چه جور جونوریه که تونسته کار آدمها رو به جایی برسونه که راست راست توی چشم کلی آدم توی یک جمع بزرگ سرشون رو بلند کنند و بگن من فمینیست نیستم.

توضیح حکایت: چرا یک عده می گن ما فمینیست نیستیم؟

یا معتقدند تبعیضی بین زن و مرد وجود نداره. که این عده احتمالا کورند. کار زیادی براشون از دست ما بر نمیاد.

یا معتقدند فمینیسم چیز بدیه. که می رسیم به حکایت ما. خوب دوست من، برو تو یوتیوب ببین در مورد هر دینی، مثلا اسلام، مثلا مذهب شیعه، مثلا مسیحیت و … چه سخنان روشنگرانه ای هست که نشون میده چطور پیروان این دین همه وحشی و نادان و عقب مانده و چه و چه هستند. این باعث میشه شما راحت هرکی اون دین رو داشت رو وحشی و نادان و … بدونی؟ یا اگر با چنین کسی روبرویی دو کلوم ازش می پرسی ماجرا چیه و اون برات توضیح میده اون روشنگران محترم چه جوری یک کلاغ چهل کلاغ کردند. کدوم فمینیستی گفته مثلا زنها از مردها بهترند، یا زن و مرد با هم هیچ فرقی ندارند، یا زن ها باید از مردها انتقام بگیرند، یا این جور چرندیات؟ بله مقاله و سخنرانی و … در این زمینه ها مثل همون روشنگری های توی یوتیوب از طرف مخالفین زیاده، ولی خود فمینیست ها کی چنین چرندیاتی گفتند (یعنی اجماع داشتند سر چنین چیزهایی)؟

۱- مثل هر دین و مذهب و فرقه ای فمینیسم هم هزار و یک شعبه و نظریه و …توش هست و به خیلی هاش هم نقد وارد هست. ولی ما برای رد کردن کل فمینیسم باید وجه اشتراک همه این ها رو بگیریم.

۲- بنیان فمینیسم بر این بناست: تبعیض بر مبنای جنیست اشتباهه و ما برای رفع این تبعیض تلاش می کنیم. حالا کی فمینیست نیست؟ کی حاضره زنی به خاطر زن بودن از حقوق انسانی خودش محروم بشه یا مردی به خاطر مرد بودن؟ مسئله رفع تبعیض بین انسانهاست. آخه شما موافقید کسی به خاطر افغانی بودن حق تحصیل و کار نداشته باشه مگر با اجازه یک ایرانی، یا نتونه بدون اجازه یک ایرانی از خونه اش خارج بشه؟ عیبی نداره کسی به خاطر اینکه رنگ پوستش سیاهه همیشه حقوق کمتری از شما بگیره؟ پس چطور حاضرید به خاطر زن/مرد بودن چنین اتفاقی برای کسی بیفته؟ اگر موافق نیستید با این تبعیض، تلاش بی خود نکنید. چه بخواهید چه نخواهید، شما فمینیست هستید!

حس خوب محرم

نمی دونم حاصل کار تبلیغاتیه یا واقعا مسئله روان شناسانه و اینهاست ولی من ارتباطی که با امام حسین برقرار می تونم بکنم رو با بقیه امام ها ندارم. هنوز هم پرافتخار ترین روز عمرم روز عاشورای چند سال (؟!) پیشه، معنوی ترین حس رو توی محرم دارم. با همه حرف و حدیثهایی که در مورد زیارت عاشورا هست لذت می برم از خوندنش. برای همین الان خیلی خوشحالم که دوباره محرم اومده. انگار ماه رمضون باشه. خوشحالم که باز روز عاشورا مثل هر سال میرم از یه جایی که تا سال بعد گم میشه چند تا فیلمی که از اون روز خدایی داریم رو می بینم (و الان هم استرس دارم که پیداشون می تونم بکنم یا نه!). که اربعین شله زرد بخوریم، که بریم جاهای مختلف که مراسمشون رو دوست ندارم، ولی شام و مقداری مشاهدات مردم شناسانه به رفتنش می ارزه. خلاصه چه خوب که محرم اومد. خدایا شکرت.

یه مقدار زیادی از ،این حس خوب هم برمیگرده به مامان امیر. دیده بودم که محرم رو دوست داشت. حیف که نیست که مطمئن بشم ایشون هم رابطه اش با امام حسین یه جور دیگه بود یا نه. قدیس بود روی زمین. چه خوب که برای همون مدت کوتاه دیدمشون. خدا رحمتشون کنه.

در ستایش کارهای کوچک!

نمی دونم بقیه دنیا هم همی مدلیه یا نه چون من فقط یک بار توی ایران بزرگ شدم، ولی اونجا ما خیلی با این فکر بزرگ میشیم که من باید دنیا رو تکون بدم و کارهای بزرگ بکنم و تاثیر گذار باشم و اینها…که البته معمولا بعد از ورود به دانشگاه و کار و …کم کم همه اش فراموش میشه و می چسبیم به زندگی خودمون.  آدم توی اون دوران هی بسته به علایقش دانشمندها یا هنرمندهای بزرگ یا سیاست مدارها یا بازرگان ها خلاصه امثال اینها که شهرت زیادی دارند رو برای خودش الگو می کنه، بعدش هم که می بینه شدنی نیست امثال اونها شدن دیگه کلا بی خیال تاثیر مثبت روی جهان گذاشتن میشه. الان فکر می کنم کاش اون موقعها یاد گرفته بودم کارهای کوچک چقدر می تونه دنیا رو عوض کنه. شاید باعث می شد مسیر بهتری رو انتخاب کنم (همه مون یعنی انتخابهای بهتری می کردیم) و بعدش هم ناامید نمی شدیم. فیلم اثر پروانه ای رو دیدید؟

دیروز داشتم داستان محمد بوعزیزی رو می خوندم. کسی که اعتراضات مردمی در تونس با خودسوزی اون شروع شد و بعد به بقیه کشورهای عربی و سوریه رسید و خدا می دونه چقدر آدم آواره شدند و چقدر کشته شدند و بعد توی سوریه گروه های تندرو قدرت گرفتند و کم کم برای خودشون خلافت تشکیل دادند بعد سه روزه! نصف عراق رو گرفتند شدند داعش و باقی داستان هم هنوز در حال نوشتنه.

تصور کنید اگر یک نفر در زندگی بیست و شش ساله بوعزیزی اثری گذاشته بود که باعث می شد اون فرد شغل پایداری داشته باشه، امروز دنیا چقدر فرق می کرد؟ یا اگر اون روز افسری که سراغ بوعزیزی رفته بود و همراهیانش از دنده چپ بلند نشده بودند و بساط این بنده خدا رو به هم نمی ریختند چقدر همه چیز فرق می کرد. یا یک جمله، عبارت، حرفی رو این یک نفر شنیده بود که آرومش می کرد و باعث میشد از شدت خشم دست به خودسوزی نزنه. این یک مثال خیل دراماتیکه ، ولی واقعا یک کاری که به نظر خیلی کوچیک می اومده و شاید اگر انجام داده می شد طرف هیچ احساس این که من دنیا رو تکون دادم بهش دست نمی داد، واقعا می تونسته زندگی کلی آدم و تاریخ بشر روی کره زمین رو کلا تغییر بده.

خلاصه باید قدر همین کارهای کوچیکی که می تونیم انجام بدیم رو دونست. هرکدومش در هر لحظه روی زندگی میلیونها آدم دیگه اثراتی می گذاره که ممکنه ما هیچوقت هم ازش باخبر نشیم، ولی واقعا مهمه. وقتی اهمیتش رو بدونیم بهش بیشتر توجه می کنیم، هم دنیا قشنگتر میشه هم خودمون حس بهتری داریم.

تست حال

هر چی که سن آدم بالا میره یا تجربه هاش که بیشتر میشه، پیش میاد که آدمهای جوونتر/بی تجربه تر ازش راهنمایی و مشاوره و کمک و امثال اینها بخوان. برای من هم تک و توک پیش اومده. در حدی که برای من رخ میده که چیزی نیست، ولی بعضی وقتها ممکنه تعداد اینها اونقدر زیاد باشه که واقعا وقت و حوصله زیادی ببره و عملا خیلی ها فرصتی براش نداشته باشند، به خصوص که احتمالا هرچی طرف پربارتر و سر شلوغتر باشه احتمالا زیادتر از این موارد براش پیش میاد.

من تازگی یک پدیده ای به نام تست حال! رو ابداع کردم که می تونه مشکل این افراد گرفتار رو حل کنه. و از اون مهمتر به رایگان نتیجه تحقیقاتم رو در اختیار همگان قرار میدم.

روش کار به این صورته:

۱-درخواست فرد مقابل رو بررسی می کنید. اگر در کمتر از پنج دقیقه میشه جوابش رو داد و هنوز در حد پنج دقیقه می تونید وقت پیدا کنید، جواب بدید. اگر در حد پنج دقیقه هم وقت ندارید کم کم به فکر استخدام دستیار باشید! بقیه شماره ها را کاری ندارید! اگر بیشتر از پنج دقیقه وقت می خواد برین شماره دو.

۲-اگر درخواستی که فرد داره (مشاوره، راهنمایی، پروژه دونفره و امثال اون)، بیشتر از پنج دقیقه وقت می خواد که معمولا هم همینطوره، خیلی هیجان زده نشید و جلوی احساسات انسان دوستانه، علم پیش برانه، جهان تکان دهنده،‌کار آفرینانه و غیره (بسته به اینکه کی هستید!) خود را گرفته و چند نفس عمیق بکشید. برید شماره سه

۳-درخواست رو بررسی کنید. معمولا به این صورته که فرد مقابل هیچ وقتی در این زمینه به جز تایپ چند خط ایمیل انجام نداده ولی در مقابل شما باید کلی فکر کنید و مقایسه کنید و بنویسید تا جواب خوبی بهش بدید. این معامله مناسبی نیست دیگه. به خصوص که در اکثر موارد فرد احتمالا هیجان زده شده و سریع اومده به شما ایمیل زده و همین که موضوع کمی وقت و انرژی درست حسابی بخواد کلا بی خیال میشه (من تو زندگی ام زیاد از این هیجانها داشتم می دونم!). با توجه به مدل در خواست در حد همون پنج دقیقه یک درخواست از طرف بکنید. معمولا درخواست نوشتن یک متن/تهیه یک لیست، بسته به نوع درخواست و موضوع خوب جواب میده. ولی موردی ممکنه موارد دیگه هم به درد بخوره. یه چیزی که در حد نیم – یک ساعت نشستن و فکر کردن بخواد، یا مثلا مستلزم رفتن پیش یک نفر و صحبت حضوری باهاش باشه، هرچیزی که وقت و انرژی بخواد. این همون تست حال می باشد که به شما نشون میده طرف مقابل کلا حال داره یا نه!

۴- بعد از انجام مرحله سه، ۹۹/۹۹ درصد افراد ناپدید میشن و شما حتما وقت کافی برای اون ۰.۰۱ درصد دارید که کمکشون کنید.

۵- پایان عملیات

یک بار دیگه باید اعتراف کنم من در جوونی زیاد از این وقتها از مردم تلف کردم که اگه یه تست حال داشتند هیچوقت به فنا نمی رفت. الان با این کار دارم تلاش می کنم وجدانم کمی راحت شه و بلکه با خاطر وقتهایی که الان نجات داده میشه بار گناهم سبکتر بشه! این روش رو میشه به زمینه های دیگه زندگی هم تعمیم داد. به قول قدیمیا برای کسی بمیر که برات تب کنه. باید برای کسی وقت گذاشت که خودش حاضره وقت صرف کنه. طراحی تست حالش کمی تغییر می خواد ولی جواب میده.

تفکر زنانه و مردانه، برداشت دوم!

پست قبلی رو من با موبایل و خیلی سرسری نوشته بودم که چیزی توی ذهنم بود نپره! البته بیشتر نوشته های این وبلاگ همین طوری هستند، بلند بلند فکر کردن های من و در بیشتر مواقع بعد از نوشتن تازه کم کم موضوع برای خودم روشن تر میشه و چیزهای جدیدی به ذهنم میاد. این توضیح رو هم برای اون نوشته میدم هم کلا که اینجا رو خیلی جدی نگیرید خلاصه.

اما بعد از نوشتن اون  و کمی حرف زدن با امیر، به نتایج جدیدی رسیدم :)) که میشه اصلاحیه اون نوشته.

هنوز هم نظرم همون هست که در دنیای امروز تعادل قدرت بین تفکر زنانه و مردانه وجود نداره و کفه دیدگاه مردانه و جهان بینی مردانه و راه و روش مردانه و اینها کلا زورشون به مدل زنانه چربیده، و این عدم تعادل یکی از زشتی های دنیای ماست و باید برای رفعش قدم برداریم. اولین گام در این راه هم تلاش برای رفع هرگونه تبعیض بر اساس جنسیته و تازه بعد از این قدم باید کلی زحمت کشید تا یک طول تاریخ تبعیض رو بشه از ذهن و روان و آداب و رسوم و …اثراتش رو برد تا شاید یک روزی یک زن / یک مرد واقعا بتونه حس کنه که تبعیض جنسیتی نداریم.

اما در مورد اون نوشته، باز باهاش موافقم که زشتی های دنیای امروز، حاصل یک مدیریت و جهان بینی مردانه است. اما موافق نیستم که اگر مدیریت و تفکر و راه و روش دنیا زنانه بود الان اینجا بهشت بود. دنیا به احتمال قریب به یقین همین مقدار زشت بود، اما از یک نوع دیگه و خیلی متفاوت با وضع فعلی، یه مدل دیگه.

زنانه و مردانه فضیلت و رذیلت نیستند. در هر کدوم خوبی هست و زشتی و نازیبایی هم هست. یکی از مشکلات دنیای ما تبعیض بین این دو شیوه هست، اما مشکل جدی تری که وضع ما رو اینقدر تاسف بار کرده و البته به اون تبعیض جنسیتی هم دامن می زنه، ما اینه که در راهی که میریم رذیلتها دست بالا رو دارند به جای فضیلتها. چه زنانه و چه مردانه، آدمهای خوبی نیستیم!

** توضیج واجب: زنانه و مردانه در متن اشاره به جنسیت فرد خاص ندارند. به نظر من هر فردی ترکیبی از این دو در وجودش هست. از نظر آماری بیشتر مردها تفکر مردانه قوی تری دارند قطعا و زن ها هم، ولی مردهایی هستند که تفکر زنانه خیلی قوی تری از خیلی زنها دارند و زنهایی که برعکس. و هردوی این دو دسته هم به اندازه بقیه آدمها حق دارند مطابق میل خودشون زندگی کنند.  متاسفانه ماها خیلی زیاد به هر دوی این گروه ها ظلم می کنیم به خاطر کلیشه های جنیستی که توی ذهنمون داریم.

تفکر زنانه و مردانه

این نوشته رو باید خوند. با ایده پشتش موافقم. در مورد جزییاتش میشه بحث کرد، در مورد عبارت مردها هم باهاش موافق نیستم.
به نظرم همه مردها مثل هم نیستند، همه زنها هم. اما تفکر زنانه و تفکر مردانه وجود داره و در هر آدمی طیفی از هر کدوم وجود داره. به نظر من وضع فعلی دنیا رو فقط مردها اینطوری نکردند. زنان قدرتمند هم در گذشته بودند هم الان هستند، ولی چه زن و چه مرد، تفکر مردانه داشتند و نتیجه عدم تعادل بین قدرت این طرز تفکر و طرز تفکر زنانه است که چنین دنیای زشتی درست می کنه.

بعدا اضافه شد: متاسفانه اون وبلاگ کلا آرشیوش رو برداشته. من برای معلوم شدن اینکه ماجرا چی بوده متن اون پست رو از فیدلی در ادامه مطلب می گذارم. ادامه خواندن Continue reading

ما هم آدمیم، اینا هم آدمند!

یکی از سرگرمی های من عضو شدن توی میلینگ لیست (فارسی اش چی میشه؟) های مختلفه. از همین رو یک صندوقی دارم که بیا و ببین. از شیر مرغ تا جون آدمیزاد توش پیدا میشه. خیلیهاش نخونده می مونه خیلی هاش نه. و فقط با توانایی فوق العاده جستجوی گوگل میشه توش چیزی پیدا کرد. خلاصه، این تصویر اول، ایمیلی بود که امروز صبح برای من رسیده بود ولی توجهم رو جلب نکرده بود. ولی شب که دیدمش گفتم بذار ببینم ماجرا از چه قراره.

 

تئاتر هملت با بازی بندیکت نمی دونم چی چی

تئاتر هملت با بازی بندیکت نمی دونم چی چی

من حدود ده شب این ایمیل رو دیدم. از ده صبح بلیتها برای خرید باز شده بوده. نمایش قراره آگوست تا اکتبر ۲۰۱۵ اجرا بشه! همون اول که تاریخ رو خوندم تو دلم خندیدم که برو بابا! از الان؟ بعد جهت فضولی بیشتر لینک رو باز کردم ببینم قیمتها و صندلیها و اینها چه جوریه. اونجا بود که این واقعیت که “ما آدمیم، اینا هم آدمند”، مثل چکش گومب خورد به سرم. من از اینکه سال دیگه اون موقع کلا در چه حالی هستم خبر ندارم، اینا بلیت تئاترشون رو هم خریدند تموم شد! تصویر چیزی که دیدم رو ببینید:

صف الکترونیک خرید بلیت تموم شده تئاتر!

صف الکترونیک خرید بلیت تموم شده تئاتر!

 

بلیتها که طبق چیزی که توی مربع پایین نوشته تموم شده، با این وجود هزار نفر توی صف الکترونیک! جلوی من هستند نمی دونم برای چی. چون نوشته اگر صفحه رو ببینی جات می پره، من هنوز صفحه رو باز نگه داشتم ببینم تهش چی میشه. الان که دارم این رو می نویسم فقط هشتصد نفر جلوی من باقی مونده.

توی سایتشون نوشته برای هر نمایش صد تا بلیت ده پوندی هم خواهیم فروخت که بهار/تابستون سال دیگه می گیم چه جوری می فروشیم! من که امیدی ندارم ولی اگه گیرم اومد قول میدم برم ببینم جالبیتش به چیه. اگر دوست دارید بیشتر بدونید اینجا فکر کنم اطلاعاتی در مورد نمایش باشه.

خوب الان فقط هفتصد و پنجاه نفر مونده :)))) ببینیم تهش چی در میاد.

رمضان ۲

دعای شب قدری: شب قدر، برای همه مون دعا می کنم که توی مدتی که روی این کره خاکی هستیم فرصت بکنیم که قدر خودمون رو بشناسیم. اولین گام براش فکر می کنم اینه که بتونیم خودمون رو بدون بقیه، رابینسون کروزوئه وار بشناسیم. ببینیم اگر اینجا نبودیم، این آدمها نبودند، خودمون بودیم و خودمون، دنبال چی بودیم، چی از زندگی می خواستیم، با عمرمون چه می کردیم. هی یاد رابینسون کنیم توی اون جزیره ی تنهای بدون بقیه، و ببینیم چقدر خودمون هستیم، چقدر خورد خورد از بقیه جمع کردیم چسبوندیم به خودمون و به اسم “خود” به خودمون قالب کردیم و به ازای این تیکه ها، به بقیه هم خرت و پرت چسبوندیم و ازشون توقع داریم که مطابق میل ما باشند که هیچ کسی خلاصه فرصت نکنه “قدر” خودش رو و”خود”ش رو بشناسه. در گام بعد، هم بساطمون رو از زندگی بقیه جمع کنیم بذاریم خودشون باشند، هم خودمون بریم و خود را باشیم به قول شاعر مورد علاقه من :من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش.

پیشنهاد شب قدری: امشب به ویکی پدیای محبوب من سر بزنید تا علی رو از نگاهی کمتر قضاوت گرایانه بشناسیم و بیشتر کیف کنیم از داشتنش و از شناختنش. وقت زیاد داشتید به فاطمه هم سر بزنید. خودم بعد از این پست میرم سراغ این کار.

موعظه شب قدری: من باید آخوند می شدم، می دونم. قدر خودم رو نشناختم دیگه! بگذریم و بریم سر موعظه امشب. می خوام در مورد ازدواج، این جوونهای محترم رو نصیحت کنم. دوستان گل من، ما تو ایران خیلی بهداشتی بزرگ شدیم، اگه دهه شصتی باشیم که دیگه بدتر. خیلی به مسئله نیازهای جنسی فکر نمی کنیم. بله، ازدواج یک پیوند مقدسی هست که در آسمونها بسته شده. آدم باید نیمه گم شده خودش رو پیدا کنه. یک همراه همیشگی حتی تا پس از مرگ!! باید اون فرشته رویاها که مثل دریا باشه (به جان خودم یکی از دوستان در وصف همسر مورد علاقه اش گفت دنبال یکی می گردم مثل دریا باشه! بگذریم که من دریا هم بهش معرفی کردم ولی قدر ندونست :))!)، باید عاشقش بشی و یکی باشه خلاصه سوسن خانم، چشم عسلی! باید همراه و هم فکر باشه  و توی زندگی اش همه برنامه هاش عین برنامه های من باشه و تا آخر عمرمون همه چیز رو یک جور بپسندیم وگرنه اون گم شده من نیست و … ادامه نمی دم دیگه، هرچی تصور رویایی دارید از همراه شبهای قدر و مراسم معنوی گرفته تا پایه سفر آنتالیا و اهل حال  و حول، هرجور رویایی رو میشه در این دایره جا داد. این تلقی ها در مورد ازدواج نه اینکه بد باشه، ولی به قول علی دایی معذرت می خوام، به درد بخش بزرگی از جامعه ایران نمی خوره. اون جاهایی از دنیا که مردم از دوران دبیرستان رابطه جنسی رو شروع می کنند شاید یه ذره بیارزه آدم ازدواج رو موکول کنه به تیک خوردن همه باکس های لیست، ولی این سوسول بازیها مال مملکتی که شما تا نری سر سفره عقد قرار نیست از این برنامه ها داشته باشی نیست. (توضیح: اگر شما خواننده عزیز در این زمینه منتظر سفره عقد نشدی این متن کلا مال شما نیست، ادامه نده!). انسان، گونه هومو ساپینس رو عرض می کنم، فرشته نیست. یک حیوانی می باشد با یک سری غرایز کاملا طبیعی و ضروری. برای این گونه از نظر زیستی طبیعی نیست  که به بلوغ برسه و رابطه جنسی نداشته باشه.  ولی خوب این گونه تنها گونه ای هم هست که فرهنگ در تعیین نحوه ارضای غرایزش بسیار تعیین کننده است و همینجوری نمیره حتی آب بخوره چه رسه برای این امر بسیار خطیر، برای همین معمولا شروع روابط تا مدتی بعد از بلوغ هم به تاخیر می افته. خوب، قبول. ولی تا کی؟ عزیز دل من، دفعه بعد که خواستید در مورد ازدواج تصمیم گیری کنید، این پند من یادتون باشه، که قرار نیست از ازدواج شما رمانتیک ترین رابطه بشریت در بیاد . ازدواج اصولا برای اینه که شما و فرد خوشبخت مقابل، یک راه منطبق بر فرهنگ جامعه برای ارضای نیازهای جنسی خودتون پیدا کنید. بعد اون آرمانهای ایده آل گرایانه کمال پرستانه تون رو بذارید در کوزه، بعد از این که آبش رو خوردید، با کسی که عقل، احساس (یعنی متنفر نباشید از طرف! گفتم که، فیلم رمانتیک نیست زندگی!) و خانواده تون ایراد غیر قابل تحملی توش پیدا نمی کنند این قرار خیلی قشنگ رو بگذارید و لی لی لی لی لی لی مبارکه. از اون به بعد خیلی انسان سالم تری خواهید بود. اگر عقل و احساس و خانواده اعتراض شدیدی نداشته باشند، انشالله که خوشبخت می شید. نشدید هم ، عیب نداره. طلاق برای همینه، اصلا هم وحشتناک نیست. خوب بعدش دوباره ازدواج می کنید ایشالا این بار بهتر! همین دیگه، منبر امروز تموم شد.

شبتون خوش، به امید دیدار!