خواب عجیب دیشب من (در واقع کله سحر، بعد از اینکه مریم بیدارم کرده بود!)

دیشب یه خواب خیلی عجیب غریب می دیدم که توصیفش هم خیلی آسون نیست ولی دوست دارم بنویسمش. عجیب ترین نکته خواب این بود که می دونستم خوابه و می دونستم همه این اتفاقاتی که داره می افته تصورات منه و بعضی جاها که خیلی ترسناک میشد دستی! تنظیمش می کردم که به خیر بگذره، ولی با اینکه ماجرا خیلی ترسناک بود، دونستن این نکته باعث نمی شد بیدار بشم یا حداقل داستان رو کلا درست کنم که از اون فلاکت در بیام و هی بهش ادامه می دادم. خیلی از داستان هم مثل همه خوابها یادم نیست ولی از اونجا که یادمه اینجور بود که من در حال فرار از دست گروهی یا ماجرایی یا چیزی بودم، اون ماجرای قبلش و علت فرار یادم نیست، و من نمی تونستم راه بروم یا بدوم یا هر حرکتی بکنم. فقط می پریدم، مثل بچه هایی که روی تخت بالا و پایین می پرند نه پرنده ای! و نه مثل اون بچه ها با فاصله کم، یعنی یه بار که می اومدم روی زمین به اندازه ارتفاع یه ساختمون مثلا پرت می شدم بالا و تا دوباره برسم به زمین کلی طول می کشید و باز هم تا پام به زمین می خورد پرت می شدم بالا. عمق فاجعه وقتی معلوم میشه که بدونید وحشت بزرگ زندگی من ارتفاعه..دیگه ببینید توی این وضع که همه اش توی هوا بودم چی می کشیدم. (مهدیه تو اینجا رو می خونی؟ یادته اون روز تو کتابخونه آی بی بی اون نردبونهای وحشتناک؟).بعد مرتب باید حواسم می بود که جای ناجوری فرود نیام یا نرم تو دیوار و خلاصه باید پرش هام رو تنظیم می کردم، تنها توانایی واقعی من در خواب همین تنظیم زاویه پرش بود. این که می دونستم خوابم هم همینجوری به کارم میومد که هروقت پرش خیلی وحشتناک می شد یا داشتم روی چیز خیلی سفتی فرود می اومدم یا امثال این شرایط وحشتناک به خودم می گفتم این خوابه، یه چیز دیگه تصور کن! و سریع صحنه رو عوض می کردم  که به چیز ناجوری نخورم و نمیرم! ولی همچنان با هول و ولا به این پرش ها ادامه می دادم (یعنی اصلا دست من نبود، پام که می خورد زمین می رفتم بالا. خیلی حالت عجیبی بود، از اون عجیبتر این دستکاری ذهنی صحنه ها بود.)

خوب اگه روانکاو هست بین خواننده ها و تا الان کلی من رو تحلیل کرده لطفا بیاد برم بنویسه کی خوب میشم :))

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در من و لندن

6 دیدگاه

    1. بنده توصیه می کنم شما یک بار دیگه اون پست یک روز زندگی من رو بخونی! آخه من بدبخت کی بازی دیجیتالی بکنم که بخوام بهش معتاد بشم؟ تصورت از زندگی با بجه خیلی خجسته است ها 😉 :))

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.