پست پنجم

1-در همین لحظه که من اومدم این پست رو بنویسم مریم از صدای ترق توروق آتش بازی 5 نوامبر (که فکر کنم فقط تو انگلیس رخ میده، یادتون که هست؟ Remember remember the 5th of November) بیدار شده و داره گریه می کنه و البته امیر رفته پیشش چون من رو ببینه خیلی سختتر می خوابه. تو کشوری که همه ساعت 9-10 خوابشون می بره ، اون هم وسط هفته ، اون هم در حالی که ده دقیقه پیاده روی کنند می رسند به جایی که محل تجاریه و خونه مردم نیست، این خیلی زشته که تو این ساعت دارند توی محله مسکونی آتیش بازی می کنند. امضا: مامان بچه از خواب پریده

2- اورکا اورکا! بالاخره فهمیدم چطور میشه واقعا توی جایی که بهش مهاجرت کردی احساس غریبگی نکنی و با زبانشون هم همونطوری بشی که با زبون خودت هستی.(نه اینکه واسه من این اتفاق افتاده باشه ها، راهش رو فهمیدم.) دیدن برنامه کودک (البته نه برنامه کودک های ایران که برای تخریب روح و روان طراحی شدند! برنامه کودکهایی که پشتتون یک فکری هم بوده و طرف می خواسته در خلال برنامه بیننده خردسال یه چیزی هم یاد بگیره، حالا این چیز بسته به هدف برنامه می تونه خیلی تنوع داشته باشه) ولی این چیزها دقیقا همونهایی هستند که نه تو کلاس زبان، و نه تو هیچ محیط مختص بزرگسالانی گفته نمیشن، و تا کسی تو این جامعه بزرگ نشده باشه هم این چیزها رو بلد نیست، و همینها دیوار بلندی میشند که باعث میشه مهاجر از جامعه جدا بمونه و معمولا غرق بشه توی روابط با هم میهنهای خودش و سنتهای خودش و … . اما اگر برنامه کودک ببینی این چیزهای ریز و جزئی و ناچیز رو کم کم یاد می گیری و اون احساس غریبگی به تدریج کمرنگتر میشه.

3- همین برنامه کودک بی بی سی یه بخشی داره به اسم تولد. پدر و مادرها یک کارت قشنگ درست می کنند می فرستند و اونها نشون میدن و تولد بچه رو تبریک میگن. معمولا یه جمله ایه تو این مایه ها

   Happy Birthday from Mummy, Daddy, your sister felany, granddads and grandmas …

امروز به یکی از بچه ها اینجوری تبریک گفت:

Happy Birthday from your two Mummies!‎‏

من یه لحظه موندم که این دیگه چی بود؟ بعد برام روشن شد که ها… و به همین ترتیب با یکی از جنبه های متفاوت فرهنگ اینجا آشنا شدم!

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در من و لندن

5 دیدگاه

  1. چرا می‌گی تو محیط بزرگسال گفته نمی‌شه؟ مثلا همین موردی که گفتی خب خیلی جدی‌ترش رو تو اخبار می‌شه شنید و همین‌طوری غیررسمی‌اش هم تو خیلی از سریال‌های این روزا هست.

  2. چرا می‌گی تو محیط بزرگ‌سال گفته نمی‌شه؟ مثلا همین موردی که گفتی جدی‌اش تو اخبار و اینا که خب خیلی مطرح می‌شه و غیر جدی‌اش هم که این روزا تو خیلی سریال‌های بزرگ‌ها هم هست.

    1. راستش فکر می کنم مثال خیلی خوبی انتخاب نکردم ولی چون این چیزی بود که دیروز شنیده بودم می خواستم بنویسمش. البته شاید درستتر باشه که به جای برنامه کودک بگم تماشای تلویزیون به طور کلی این اثر رو داره…ولی از دید من چون خودم تلویزیون نمی بینم این به چشمم اومده. یه چیز دیگه هم که هست اینه که یه سری مسائل خیلی بدیهی و پیش پاافتاده هست که فقط تو برنامه های کودک مفصل در موردش بحث میشه و تو برنامه های بزرگسال به چشم نمیاد یا خیلی زود ازشون گذر میشه،که خیلی هاشون برای من خارجی اونقدر بدیهی نیستند.

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.