پست هفدهم: یک روز خوب

امروز روز خوبی بود. البته صبحش ما سه نفر آدم عصبانی بودیم که هر کدوممون فکر می کردیم چرا اون یکی ها عصبانی اند. ولی بعدش همه با هم خوب شدیم. بعد هم من و مریم رفتیم مهمونی ناهار خونه جولیا یکی از هم کلاسی های پارسالم. بعد از یه خاطره ترسناک از پارسال، این… ادامه خواندن پست هفدهم: یک روز خوب

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در من و لندن برچسب خورده با

خواب عجیب دیشب من (در واقع کله سحر، بعد از اینکه مریم بیدارم کرده بود!)

دیشب یه خواب خیلی عجیب غریب می دیدم که توصیفش هم خیلی آسون نیست ولی دوست دارم بنویسمش. عجیب ترین نکته خواب این بود که می دونستم خوابه و می دونستم همه این اتفاقاتی که داره می افته تصورات منه و بعضی جاها که خیلی ترسناک میشد دستی! تنظیمش می کردم که به خیر بگذره،… ادامه خواندن خواب عجیب دیشب من (در واقع کله سحر، بعد از اینکه مریم بیدارم کرده بود!)

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در من و لندن

دا دا دا داااام-پست پانزدهم

خوب بالاخره دیستینکشن! هم در خونه ما رو زد. نمره پایان نامه ام شده 73 و یک دونه دیستنکشن هم کنار مریت بقیه درسها نصیبم شد آخیش. (اگر این کلمات نامفهوم به نظر میاد این جا رو در مورد سیستم نمره دهی تحصیلات تکمیلی در انگلیس بخونید.) قبلا با خودم قرار گذاشته بودم اگر پایان… ادامه خواندن دا دا دا داااام-پست پانزدهم

روز دهم

می خواستم یه چیزهایی بنویسم اما به خصوص این روز ها دوست ندارم چرند و پرند بنویسم و وقت کسی رو تلف کنم، به خصوص وقتی حرفهای خیلی بهتری برای خوندن هست. این پیشنهاد امشب من برای شماست اگر وقت مطالعه دارید. قبلا هم به یکی از نوشته های همین نویسنده توی وبلاگ دیگه اش،… ادامه خواندن روز دهم

عاشورا

عاشورا رو نفهمیدم تا وقتی خودم نرفتم. خدایا متشکرم که این توفیق رو به من دادی که در اون زمان باشم و متشکرم که این توفیق رو به من دادی که از خانه نشستگان و جان دوستان و پیمان شکنان نباشم…کاش همه روز های عمرم اون طور می گذشت، در راهی که بهش اطمینان داشتم… ادامه خواندن عاشورا

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در من و لندن

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست..

امروز به جای منبر رفتن یک کتاب خوب معرفی می کنم. امیدوارم فرصت کنید و بخونیدش. مکتب در فرآیند تکامل لینک دانلود امیدوارم لینک دانلود فیلتر نباشه، ولی اگر بود با یک سرچ ساده می تونید پیداش کنید.

پست یازدهم: بت شکستن

عکس از اینجا http://www.behance.net/gallery/Typography-(-)/3780786 دلم می خواد توی این مدت محرمی پستهای روزمره نذارم، پس باز میرم روی منبر! به نظر من مهمترین چیزی که باعث نجات و رستگاری انسان میشه، فارغ از این اعتقاد اون فرد چیه در مورد این که خدا وجود داره یا نداره، اون دنیایی هست یا نه، یا اینکه کدوم… ادامه خواندن پست یازدهم: بت شکستن

پست دهم

امشب دیگه من نمیرم روی منبر، یه منبر خوب پیدا کردم اون رو باهاتون به اشتراک میذارم. اینجا رو بخونید. گزیده هایی از متن: “وقتی میخواهیم یک فیلم مورد علاقه مان را نگاه کنیم یا کتاب مورد علاقه مان را بخوانیم همه چیز متمرکز بر همان نقطه است؛ اما همینکه عزم دو لقمه «قل هوالله»… ادامه خواندن پست دهم

پست نهم

من محرم و برنامه هاش رو دوست دارم و از اومدنش خوشحال میشم. به امام حسین هم خیلی علاقه دارم و خیلی از جاها هم ازش کمک گرفتم توی زندگی. پس بد نیست الان که دهه اول محرم هم هست این پست اختصاص پیدا کنه به محرم. من کلا از مراسم آیینی خوشم میاد. از… ادامه خواندن پست نهم

پست هشتم

1- نابرده رنج، گنج میسر نمی شود سعدیا، مرد نکونام نمیرد هرگز، تن آدمی عزیز است به جان آدمیت، قس علی هذا! (بیا وحیده، من که زبانم قاصره ولی از شعرا کمک گرفتم بلکه بتوانم گوشه ای از اون شخصیت عظیم مورد بحث، آن دارای گنج، آن برده کلی رنج، آن تی کشیده پله های… ادامه خواندن پست هشتم

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در من و لندن