پست هفتم

امان از این دنیای مردسالارانه. بعد از این همه سال و این همه بحث و این همه مبارزه و این همه گفتگو، واقعا برای خیلی ها فمینیسم و مردسالاری واژه هایی هستند که دیگه از مد افتاده و روزگارشون گذشته ولی واقعا خیلی خیلی این طور نیست. چنان که از اون پست یک روز زندگی معلومه… ادامه خواندن پست هفتم

پست ششم

خوب الان حس تموم  شدن حرف دارم و معمولا وقتی حسم اینجوریه پستم اینقدر طولانی میشه که نگو! توی اون پست یک روز زندگی یک کادو گرفته بود مریم تو خونه دوستم، یادتونه؟ خوب البته اون هدیه رو مریم گرفته بود چون دوستم ازش دو تا داشت، و من هم رفتم و با اصرار بالاخره… ادامه خواندن پست ششم

پست پنجم

1-در همین لحظه که من اومدم این پست رو بنویسم مریم از صدای ترق توروق آتش بازی 5 نوامبر (که فکر کنم فقط تو انگلیس رخ میده، یادتون که هست؟ Remember remember the 5th of November) بیدار شده و داره گریه می کنه و البته امیر رفته پیشش چون من رو ببینه خیلی سختتر می… ادامه خواندن پست پنجم

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در من و لندن

پست چهارم

-نوشتن این پستها کافی نیست که برای من خوب باشه، دوست دارم برای خواننده ها هم یه فایده ای داشته باشه. اگر بیشتر پستهام خیلی کم فایده خواهند داشت، این یکی زیاد فایده داره چون می خوام چند آیه از قرآن بگذارم، و جملاتی از استاد ملکیان عزیز. این جملات و خیلی دیگه از حرفهای… ادامه خواندن پست چهارم

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در من و لندن

پست سوم

1-امروز نمی دونم چرا یهویی توی دلم حس شرکت در لاتاری جوشید. واقعا بی هیچ دلیلیها، فقط برای تنوع. بعد رفتم تو سایتش دیدم دیشب بسته شده خخخخخخخخخخخخخخ! 2- امروز یه پندی دادم که واقعا خودم ازش خوشم اومد! گفتم بنویسمش. مادران عزیز آینده، بچه ها از بعد از شش ماهگی تا دو-سه سالگی خیلی… ادامه خواندن پست سوم

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در من و مريم برچسب خورده با

پست دوم

پارسال همین موقعها بود که سر کلاس زوزانا می نشستم ، کلاس انسان شناسی توسعه. شاید اون موقع می تونستم تصور کنم سالها بعد پیش بیاد که با مریم بشینیم پای سخنرانی زوزانا ولی واقعا یک سال بعد نمی تونستم تصور کنم همچین چیزی رخ بده! ولی رخ داد و من و مریم امشب با… ادامه خواندن پست دوم

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در من و لندن