روز دهم

می خواستم یه چیزهایی بنویسم اما به خصوص این روز ها دوست ندارم چرند و پرند بنویسم و وقت کسی رو تلف کنم، به خصوص وقتی حرفهای خیلی بهتری برای خوندن هست. این پیشنهاد امشب من برای شماست اگر وقت مطالعه دارید. قبلا هم به یکی از نوشته های همین نویسنده توی وبلاگ دیگه اش،… ادامه خواندن روز دهم

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست..

امروز به جای منبر رفتن یک کتاب خوب معرفی می کنم. امیدوارم فرصت کنید و بخونیدش. مکتب در فرآیند تکامل لینک دانلود امیدوارم لینک دانلود فیلتر نباشه، ولی اگر بود با یک سرچ ساده می تونید پیداش کنید.

پست یازدهم: بت شکستن

عکس از اینجا http://www.behance.net/gallery/Typography-(-)/3780786 دلم می خواد توی این مدت محرمی پستهای روزمره نذارم، پس باز میرم روی منبر! به نظر من مهمترین چیزی که باعث نجات و رستگاری انسان میشه، فارغ از این اعتقاد اون فرد چیه در مورد این که خدا وجود داره یا نداره، اون دنیایی هست یا نه، یا اینکه کدوم… ادامه خواندن پست یازدهم: بت شکستن

پست دهم

امشب دیگه من نمیرم روی منبر، یه منبر خوب پیدا کردم اون رو باهاتون به اشتراک میذارم. اینجا رو بخونید. گزیده هایی از متن: “وقتی میخواهیم یک فیلم مورد علاقه مان را نگاه کنیم یا کتاب مورد علاقه مان را بخوانیم همه چیز متمرکز بر همان نقطه است؛ اما همینکه عزم دو لقمه «قل هوالله»… ادامه خواندن پست دهم

پست نهم

من محرم و برنامه هاش رو دوست دارم و از اومدنش خوشحال میشم. به امام حسین هم خیلی علاقه دارم و خیلی از جاها هم ازش کمک گرفتم توی زندگی. پس بد نیست الان که دهه اول محرم هم هست این پست اختصاص پیدا کنه به محرم. من کلا از مراسم آیینی خوشم میاد. از… ادامه خواندن پست نهم

پست هفتم

امان از این دنیای مردسالارانه. بعد از این همه سال و این همه بحث و این همه مبارزه و این همه گفتگو، واقعا برای خیلی ها فمینیسم و مردسالاری واژه هایی هستند که دیگه از مد افتاده و روزگارشون گذشته ولی واقعا خیلی خیلی این طور نیست. چنان که از اون پست یک روز زندگی معلومه… ادامه خواندن پست هفتم

از فیسبوک می روم تا رستگار شوم…

توضیح: مخاطب این پست، شما نیستید! واقعا میگم، اگر مخاطب خاص داشت به خودش می گفتم. برای مخاطب عام نوشته شده کاملا و برای گفت و گو در این مورد. تازگیها بیشتر و از قدیمها کمتر افرادی فیسبوکشون رو می بندند. این کاملا حق شخصی هر کسیه. من کسی رو هم می شناسم که حتی… ادامه خواندن از فیسبوک می روم تا رستگار شوم…

شغل محبوب من

مامانم یه خاطره از من داره که البته من تکذیبش می کنم، ولی اینجوریه که یه زمانی توی اوایل دبستان معلمم از مامان می خواد بیان مدرسه و بهشون میگه مدتیه که عارفه خیلی نمره هاش بد میشه و اینا، بررسی کنید ببینید چه خبره. بعد از بررسیها کاشف به عمل میاد که یه بار… ادامه خواندن شغل محبوب من

هدیه ی شب قدری

ماه رمضون در شکل فعلی واقعا قابل قبول نیست. یا برای بندگان دور از معرفت و بی بصیرتی مثل من لااقل قابل قبول نیست. تازه این غیرقابل قبول بودن در شرایطیه که خود من خوشبختانه به خاطر شیر دادن به مریم روزه نمی گیرم و فقط از برکات روزه داری دیگران دارم بهره مند میشم.… ادامه خواندن هدیه ی شب قدری

مریدی و مرادی

در این مورد خیلی میشه حرف زد. این پست رو میذارم برای شروع بحث فقط. قبل از خوندن متن یکی از آدمهای اطرافتون رو که توی همچین رابطه ایه تصور کنید لطفا. می تونه این رابطه بین اون آدم باشه و کسی که اصلا ندیده، یا بین اون و یک مرادی که مرتب با هم… ادامه خواندن مریدی و مرادی