زندگی ساده

یه مدت زیادی بود که من از شدت در حال انفجار بودن خونه در حال انفجار بودم! اونقدر که واقعا مونده بودم چیکار کنم و عملا وضعیت انفجار رو به عنوان سرنوشت مختوم پذیرفته بودیم. یکی از آخرین اهرمهای فشاری که به ذهنم رسید دعوت کردن یکی از آشنایان اینجا بود که با خودم گفتم… ادامه خواندن زندگی ساده

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در من و مريم

هر عیب که هست از مسلمانی ماست:در باب مسجد

هفته پیش با مریم برای اولین بار رفتیم نماز جمعه (حالا برای مامانش هم معلوم نیست چندمین باره! فکر کنم غیر از مکه و مدینه که اونم صد درصد مطمئن نیستم رفتم یا نه سابقه اش رو ندارم.) و خوب شواهد و قرائن نشون میده آخرین بار هم خواهد بود. رفتیم به یک مسجدی که… ادامه خواندن هر عیب که هست از مسلمانی ماست:در باب مسجد

شكلات

مريم امروز بعد از خوردن كلي شكلات توي كامن روم! دو تا از همسايه ها براي بچه ها برنامه داشتند.

مي گذرد

و يكي از عجيبترين ( باحال ترين، قشنگترين، به يادماندني ترين، پر از حسهاي خوبترين) لحظه هاش وقتيه كه مريم توي خواب مي خنده! عكس هم مدل جديد جواهراته با طراحي خودش.

پست هفتم

امان از این دنیای مردسالارانه. بعد از این همه سال و این همه بحث و این همه مبارزه و این همه گفتگو، واقعا برای خیلی ها فمینیسم و مردسالاری واژه هایی هستند که دیگه از مد افتاده و روزگارشون گذشته ولی واقعا خیلی خیلی این طور نیست. چنان که از اون پست یک روز زندگی معلومه… ادامه خواندن پست هفتم

پست ششم

خوب الان حس تموم  شدن حرف دارم و معمولا وقتی حسم اینجوریه پستم اینقدر طولانی میشه که نگو! توی اون پست یک روز زندگی یک کادو گرفته بود مریم تو خونه دوستم، یادتونه؟ خوب البته اون هدیه رو مریم گرفته بود چون دوستم ازش دو تا داشت، و من هم رفتم و با اصرار بالاخره… ادامه خواندن پست ششم

پست سوم

1-امروز نمی دونم چرا یهویی توی دلم حس شرکت در لاتاری جوشید. واقعا بی هیچ دلیلیها، فقط برای تنوع. بعد رفتم تو سایتش دیدم دیشب بسته شده خخخخخخخخخخخخخخ! 2- امروز یه پندی دادم که واقعا خودم ازش خوشم اومد! گفتم بنویسمش. مادران عزیز آینده، بچه ها از بعد از شش ماهگی تا دو-سه سالگی خیلی… ادامه خواندن پست سوم

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در من و مريم برچسب خورده با

8 آبان 1392-30 اکتبر 2013

چند روزیه که با یک وبلاگ جالب آشنا شدم که خیلی از خوندنش لذت بردم. به شماها هم توصیه می کنم بخونیدش. کلی حرف میشه در موردش زد که فعلا وقتش رو ندارم! یک کار خیلی جالب کرده بود که خوشم اومد و تصمیم گرفتم من هم اون کار رو بکنم. اون هم ثبت کامل… ادامه خواندن 8 آبان 1392-30 اکتبر 2013

کتاب شاپي

اوايلي که اومده بوديم اينجا توي محله قبلي يک کتاب خوندم به اسم A Beginner’s Guide To Acting English يادم نيست قبلا اينجا در موردش نوشتم يا نه. نوشته شاپرک يا شاپي خرسندي، دختر هادي خرسنديه. چيزيش که براي من خيلي جالب بود و کابوسش رهام نمي‌کنه لحظه‌هاييه که اولين بار ميره مهد کودک، در… ادامه خواندن کتاب شاپي

پست از تبلت

امتحان میکنیم ببینیم پست گذاشتن با اپلیکیشن چطوریه. مریم یکی دو هفته هست که از روی شکم میتونه غلت بزنه برگرده به پشت. البته قراردادی این کار مال چهارماهه ولی این شیطونک کلا زورش زیاد بود از قدیم! واسه همین زود از پسش براومد. امروز تونست از حالت به پهلو بیاد روی شکم. فقط بتونه… ادامه خواندن پست از تبلت

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در من و مريم