پست بیست و پنجم واقعی (یه روز ننوشتم خوب)!

این رو در واقع باید دیروز می گذاشتم (روز جهانی رفع خشونت علیه زنان)، ولی ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است، اون هم در مورد موضوعی که خیلی وقتها از بس در موردش شنیدیم باورمون میشه که دیگه دوره زمونه این چیزها گذشته و جای نگرانی در مورد این چیزها نیست و… ادامه خواندن پست بیست و پنجم واقعی (یه روز ننوشتم خوب)!

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در من و لندن برچسب خورده با

پست بیست و سوم در روز بیست و چهارم

آخر هفته شلوغی بود این شنبه یک شنبه.دیشب که اصلا یادم نیومد پست بذارم امشب هم واقعا دیره فقط به قصد سک سک اومدم.مهمون داشتیم، یک کم روی سی وی ام کار کردم و به ازای هر کلمه که نوشتم یه چیزی خریدم آنلاین. دیروز رفتم جشن محله واسه کریسمس امروز هم وینتر واندر لند… ادامه خواندن پست بیست و سوم در روز بیست و چهارم

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در من و لندن برچسب خورده با

بازی تازه!

متاسفانه امروز مریم موقع Baby Jake خواب بود و ندیدیمش. اما یک بازی جدید یافتم که البته هنوز خودم نتونستم برم کشفش کنم ولی برای هیجانش به شما هم میگم: بورس مجازی این یه تالاره بر مبنای داده های واقعی بورس ولی شما با اعتبار مجازی توش کار می کنید. برای آشنایی با بورس باید… ادامه خواندن بازی تازه!

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در من و لندن برچسب خورده با

پست بیستم

امروز می خواستم قربون صدفه به انگلیسی رو براتون بنویسم. از یکی از همین برنامه های کودک یاد گرفتم به اسم Baby Jake. یه داداش کوچولوئه تو یه خانواده دوازده نفره! که داداش یکی قبل از اون زبونش رو می فهمه و از زبون اون ماجرا تعریف می کنه و اینا…بعد دقیقا قبل از تیتراژ… ادامه خواندن پست بیستم

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در من و لندن برچسب خورده با

نوشته هیجدهم در روز نوزدهم

دیشب توی رختخواب یادم اومد که پست نذاشتم، بی خیالش شدم دیگه. دیروز با مریم یه دعوای مفصل داشتیم. یعنی ظهر نخوابید، یک ساعت تو تختش بازی کرد و جیغ زد و غلت زد و هرچی که از تو تخت دستش بهش می رسید رو پرت کرد  و جابجا کرد و من هم در این… ادامه خواندن نوشته هیجدهم در روز نوزدهم

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در من و لندن برچسب خورده با

پست هفدهم: یک روز خوب

امروز روز خوبی بود. البته صبحش ما سه نفر آدم عصبانی بودیم که هر کدوممون فکر می کردیم چرا اون یکی ها عصبانی اند. ولی بعدش همه با هم خوب شدیم. بعد هم من و مریم رفتیم مهمونی ناهار خونه جولیا یکی از هم کلاسی های پارسالم. بعد از یه خاطره ترسناک از پارسال، این… ادامه خواندن پست هفدهم: یک روز خوب

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در من و لندن برچسب خورده با

دا دا دا داااام-پست پانزدهم

خوب بالاخره دیستینکشن! هم در خونه ما رو زد. نمره پایان نامه ام شده 73 و یک دونه دیستنکشن هم کنار مریت بقیه درسها نصیبم شد آخیش. (اگر این کلمات نامفهوم به نظر میاد این جا رو در مورد سیستم نمره دهی تحصیلات تکمیلی در انگلیس بخونید.) قبلا با خودم قرار گذاشته بودم اگر پایان… ادامه خواندن دا دا دا داااام-پست پانزدهم

روز دهم

می خواستم یه چیزهایی بنویسم اما به خصوص این روز ها دوست ندارم چرند و پرند بنویسم و وقت کسی رو تلف کنم، به خصوص وقتی حرفهای خیلی بهتری برای خوندن هست. این پیشنهاد امشب من برای شماست اگر وقت مطالعه دارید. قبلا هم به یکی از نوشته های همین نویسنده توی وبلاگ دیگه اش،… ادامه خواندن روز دهم

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست..

امروز به جای منبر رفتن یک کتاب خوب معرفی می کنم. امیدوارم فرصت کنید و بخونیدش. مکتب در فرآیند تکامل لینک دانلود امیدوارم لینک دانلود فیلتر نباشه، ولی اگر بود با یک سرچ ساده می تونید پیداش کنید.